نمیتونم توضیح بدم چرا ولی خیلی بامزهست که گربه عروسک آدم داره.
🤍●@Atomospher
با دخترخالهم سوار تِرَن هوایی شدیم. اولش که ترسید گفت یااااااا ابرفض! بعد یه ذره مکث کرد دید آمریکاست؛ سر پیچ تند بعدی گفت اوه مای گاد!
🤣🤣🤣
هر بار از خونسردی کارفرما سر حقوق ندادن وحشت میکنم.
«حالا چی شده مگه؟ دو ماه عقب افتاده همهاش!»
لعنتی! میفهمی من هر روز اون دو ماه رو چطوری سر کردم؟ از چند نفر قرض کردم؟ چند بار عزت نفسم رو له کردم؟
امروز با همکار کُرهایم رفتیم رستوران ایرانی.
با کمال تعجبِ من؛ کَره انداخت رو برنج، پیازو گاز زد و قرمه سبزی رو تا تهش خورد!
اولین خارجیی که میبینم قرمه سبزی رو پسندید.
دوستان به نظرم، این آسیاییا، لیاقت قرمه سبزی رو داشته باشن.
بازم صد رحمت ب هندزفري ولش ميكردي فقط گره ميخورد،ايرپاد رو حواست نباشه يجوري گم ميشه ك برا پيدا كردنش بايد متوسل بشي آينه بين بياد پيداش كنه :/
چند روز پیش یه بچه گربه تو ساختمون داد و بیداد میکرد. رفتم تو راهرو، نازش کردم و گفتم «چرا داد میزنی مامان؟ درد داری؟ مشکلی داری؟» همین حین یکی از همسایهها اومد از سرایدار پرسید فهمیدین گربههه چِشه؟! سرایدار هم گفت هنوز نه، ولی خانوم فلانی (من) داره باهاش صحبت میکنه :))
•
خونه خواهرم بودم شوهر خواهرم از سرکار اومد
رفت دوش گرفت لباس مرتب پوشید موهاشو سشوار کرد
به خواهر گفتم میخوایید برید مهمونی؟
گفت نه هر وقت میخواد بره دنبال دخترمون مرتب تر و آراسته تر میره
میگه دوست دارم کیف کنه وقتی منو میبینه
زنگ زدم به برادرم گفتم من زدم به یه ماشینی، گفت دوباره یا داریم درباره همون قبلی حرف میزنیم؟
هر چه سن شما بالاتر میره، بیشتر متوجه میشین که مهم این نیست که چه کسی طولانی تر میمونه، بلکه این مهمه که چه کسی به شما احساس دیده شدن، شنیده شدن، درک شدن، قدردانی و حمایت رو میده.
یکی از همکارا داشت میگفت پسرش خیلی بی عرضه هست برادر زادش کلی پیشرفت کرده با اینکه هم سن هستند پرسیدم شغلش چیه گفت بنگاه ماشین داره گفتم ملک اجاره هست گفت نه مال داداشمه گفتم بازم خوبه سرمایه داشته گفت اونم داداشم بهش داده
پرسیدم تو برای بچت چیکار کردی گفت خودش باید تلاش کنه😐