از وقتی که دیگه تو زندگیم نبودی، هر باری که زندگی برام سخت شد فقط خدا رو شکر کردم که دیگه نیستی، چون تو فقط سختترش میکردی برام.
من بین مرحله "عزیزم" و "عزیزدلم" صدا کردن طرف در بهترین حالت 3 ماه فاصله میندازم، چجوری به یکی که نیم ساعته میشناسیدش میگین "عشقم"؟
اینستاگرام از مخربترین چیزهاییه که آدم میتونه ازش استفاده کنه. صبح تا شب روایتهای غیرواقعیِ مردم از زندگیهاشون رو میبینی، و بهطرزِ فاجعهآمیزی ازشون الگو میگیری و بهقدری در توهم غرق میشی که اصلاً یادت میره خودت کی هستی، چی هستی، کجا هستی، باید چیکار کنی.
ما مقصر هیچکدوم از آسیبهایی که توی زندگیمون خوردیم خودمون نبودیم، اما مسئولیت خوب کردن زخماش رو همیشه خودمون تنهایی به دوش کشیدیم
نپرس چرا خستهای…
اولین باری که فهمیدم خوابگاه دخترونه حضور و غیاب شبانه داره واقعا باورم نمیشد که با آدم بزرگسال اینطوری حقیرانه برخورد کنن. اومدم از خواهرام پرسیدم، گفتن: آره زمان ما هم بوده.
(امروز که دیدم دیشب یکی از بچهها رو اذیت کردن واقعا اعصابم خراب شده.)
جوک گفتن بچهها فوق العادهست، وسط تعریف کردن وایمیسته تو فکر میکنی این مقدمه بوده و ادامه داره ولی نه، این جوک هر جا دایره لغاتش تموم شه تموم شده.
یه سال تعطیلات خرداد با بچهها رفتیم سفر(خانوادهها در جریان بودن، اما تو فرم خوابگاه نوشتیم میریم خونه)
تابستون که رفتیم خونه، مسئول خوابگاه که زنگ میزد خونه که چک کنه ما واقعا رفتیم خونه، بعد اینکه مامانم گفت بله رسیده خونه، گفت تلفن رو بدین با خودش هم حرف بزنم.
نکبت تو خودت رو مسئولتر از خانوادهام میدونستی! به تو چه که من تابستون کجا بودم! باید به تو جواب پس میدادیم!
بچه های شما هم صبحونه رو عین ادم نمیخورن؟
بربری+انگور+آب
نون خشک+ماست
بربری+ کارامل
واقعا اینا چیه این میخوره اخه:))))))