دختره اومد توو مغازه به فروشنده گفت اقا عودی داری که بوی چوب سوخته توی شومینه رو بده؟ فروشنده یه بسته بهش داد، دختره گفت یکیشو روشن کنید، فروشنده گفت پلپمه خانوم، دختره گفت دو بسته میخرم، فروشنده یدونه روشن کرد، دختره یکم بو کرد گفت نه این بوی چوب سوخته میده ولی توی شومینه نیس :))))))))
ملت دیوانه شدن:))))
استاد یه حرف خوبی میزد میگفت: دوستان باور کنید من به مقاله و تکالیف چهار پنج صفحه ای شما واسه چیزایی که خودم سی ساله درس میدم نیازی ندارم:)))
برای مطالعه خود خرتون میگم
مثلا «اگه» کتاب گوجههای بهاره رهنما رو خونده باشید میفهمید املتها از چه موادی تشکیل میشن.
داشتم تو اتاقم به زبون کودکانه به گلدونم میگفتم قلبونت بِلَم من، عسیسم، پسرِ گشنگم امروز به تو آب و غذا ندادم؟!🥹😍
برگشتم برم براش آب بیارم دیدم منشیمون پشتم وایساده🥴
دستمو گذاشتم دم گوشم (مثلا هندزفری گوشمه) گفتم حالا بعدا با هم حرف میزنیم🤦♀️🥴😅😅
یه بارم تو نوجوونی به عموم گفتم دیگه نمیخوام زنده باشم، همونو نشست پشت نیسانش و تو کوچه گذاشت دنبالم که زیرم کنه. یه جوری برای جونم میدویدم که یه جایی از علی توی بچههای آسمان هم جلو زدم.
از همون موقع فهمیدم این گوهخوریا به ما نیومده و باید زندگی رو ادامه داد.
بعد از ۲۴ سال زندگی به یک نتیجه گیری رسیدم، اینکه ما تو این دنیا تنها هستیم، موفق بشیم باید تنهایی جشن بگیریم، شکست بخوریم باید تنهایی ناراحتی کنیم، بغضمون بگیره باید تنهایی گریه کنیم، همه آدما درگیر مسائل خودشونن.
واقعیت تلخیه مگه نه؟
بچه که بودم یه بار معلم قرآن گفت: مجسمه هایی که تو خونتون دارین حکم بُت رو دارن، منم از رو بچگی تا رسیدم خونه همه رو شکستم و چکش رو گذاشتم کنار یه مجسمه که باقی مونده بود.مامانم اومد دید گفت اینجا چی شده؟ گفتم از مجسمه بزرگ بپرس..
جوری کتکم زد صدای غاز وحشی میدادم 😐😂