صبح مامانم میگه نمیبینم مثل قبل تلاش کنی. مثلا صبح بری شب بیای خونه. فلان چیز رو چرا نرفتی مدرکش رو بگیری؟
میگم مامان خدایی چرا دوست داری انقدر زجر بکشم؟ :)) یه ماهه کلا ارشدم تموم شده.
میگه من راجع به دکترات مگه حرفی زدم؟ :)))))
اینکه دختر مهرجویی از پارسال تا امسال چطور زندگی کرده برام همیشه سوال بوده.
حوالی سال ۶۰ بابابزرگم یه قواره بزرگ زمین بیابونی سمت سمنان خرید یه میلیون تومن. چند وقت پیش رفتیم قیمت کردیم همون حدود یه میلیون تومن بود 😐😂
روی خط عابر بودم یه ماشین برام وایساد که رد شم ماشین پشت سریش براش بوق زد. اینم گفت صبر کن مگه نمیبینی این گوساله داره رد میشه 😐
مفتترین فحشی بود که تو عمرم خوردم 😂
چند سال پیش واقعا سعی کردم اعتیاد به گوشی رو ترک کنم
به این منظور سیمکارتم رو گذاشتم روی یک گوشی نوکیای ساده که گوشی هوشمند همراهم نباشه.
یک مار داشت که توپ میخورد و بزرگ میشد
صبح تا شب بازی میکردم.
به خاطر یه تصادف کوچولو تماس گرفتن آمبولانس آوردن شون بیمارستان، حالا میخوان برگردن خونه میگن آمبولانس باید مارو برگردونه ماشین نداریم. هرچی میگیم برگشت تون با خودتونه، دعوا میکنن که نه رفت و برگشت با آمبولانسه دروغ میگین.
یه بیماری رایج تو دخترا هست که اگه ازت خوششون بیاد میرن فالورای پیجتو چک میکنن و خودشونو با تکتک دخترای دیگه مقایسه میکنن،بعدم میگن تا اینا هستن منو میخواد چیکار😐😬
بچه که بودم قایمکی میرفتم دفتر خاطرات خواهرمو میخوندم؛
یه بار که داشتم میخوندم یهو دیدم نوشته:
برادرِ گاوِ من ، آیا تو شعور نداری و نمیدانی که کارت چقدر زشت است ؟! به دنبال چه میگردی؟!
خیلی ترسیدم ، فکر کردم قدرت ماورایی داره؛
دیگه تکرار نکردم....
تراپیستم میگفت تو به آدمها زیاد فرصت میدی، به این دلیل که اونجاهایی که تو از بقیهی آدمها فرصت خواستی، فرصت کافی رو بهت ندادهاند.
دوستانی که قصد دارن گربهی نارنجی به سرپرستی قبول کنن حتما همراه باهاش یه شتر هم بگیرن که بعدا برای سر به بیابون گذاشتن راحت باشن.