نمیدونم چکار کنم که با کوچکترین احساساتی شدنم، اشکم نریزه. بعضی وقتها برای بقیه قابل درک نیست.
آدمها بسیار رنج میکشن درحالی که اصلا لازم نیست اینقدر رنج بکشن و کاستن از خیلی از این رنجها واقعا امکانپذیره.
اما نمیدونم چرا انگار خودشون نمیخوان به خودشون کمک کنن.
و این وضعیت واقعا غمانگیزه.
مردها چرا در همهچی رو باز میذارن؟ در اتاق، در دستشویی، در کابینت، در ظرف، کوفت زهرمار همهچی.
آب و هوای تهران اینجوریه که همزمان تو شمالی ترین نقطه ش میشه پنگوئن پرورش داد، تو جنوبش شتر:))