دلم كادوى زياد ميخواد. از اينا كه هى بگم؛ واى تو از كجا ميدونستى من دنبال اينم😭
پسره پیام داده تو خوبی، چیزیت نشده، سالمی؟
عزيزم يه دليل بهتر پيدا مىکردی برای پیام دادن من در شرق ترین قسمت آمریکا نسبت به LA زندگی میکنم😂
میدونی از چی دلم میسوزه؟ از اینکه تقریبا تمام سالای نوجوونی و جوونیم که اونقدر پر از انرژی و انگیزه بودم تقریبا به حبس خانگی گذشت. هیچ کاری نذاشتن بکنم. و الان باید جنازهمو از این طرف به اون طرف بکشم و سعی کنم تو سی و چند سالگی آیندهای رو بسازم که اصلا نمیدونم هست یا نه.
بزرگ میشوی و میفهمی تنها چیزی که ارزش آن را دارد که حفظش کنی جنون شخصی تو است؛ احساساتی که تنها خودت آنها را میفهمی و در ژرفترین تنهاییها با تو خواهند ماند.
مامانم الان دوسم داره و باهام خیلی مهربونه ولی دیره، و من دیگه به مهرش نیاز ندارم انگار هر چیزی به وقتش قشنگه حتی عشق.
از شرکتایی که باهاشون تو پروسه مصاحبه بودم زنگ میزنن که مصاحبه بعدی رو ست کنن. بعد بهشون میگم آفر گرفتم و اکسپت کردم دیگه نمیخوام پروسه مصاحبه با شما رو ادامه بدم :)))
انتقام تمام ریجکتایی که قبلا گرفتم رو دارم میگیرم، خیلی حال میده :)))
یکی از جملاتی که تراپیستم خیلی وقت پیش بهم گفته و همیشه موقع سرزنش کردن خودم کمکم کرده اینه که “تو اون زمان و تو اون شرایط همینقدر بلد بودی و اندازه تجربت عمل کردی پس به خودت سخت نگیر.”
از یکی که سیر بشی «موز خوردنش هم صدای خیار میده» و بله سر کوچکترین چیزی بزرگترین دعواها پیش میاد!ممکنه سر چایی گذاشتن دعواتون بشه
یک بار استاد مبانی برقم سر کلاسی که همه دختر بودن گفت درس هارو طوری بخونین که اگه چند صد سال برگردین عقب بتونین تمامی این سیستم هارو تنهایی از صفر بسازین، یکی تو کلاس گف کار به اونجا نمیکشید تا میدیدن شمردن بلدیم میسوزوندنمون:)
از آقا پسرایی که در مورد همهچی اطلاعات دارن خیلی خوشم میاد. اقتصاد بلدی؟ سیاست؟ تاریخ؟ همه رو یادم بده عزیزم همه رو.
پسر خوشگله میگه مثلا من قطار شهربازیم، باهام بهت خوش میگذره، ولی به جایی نمیرسونمت.