بچهها راجع به رنجهای عمیق آدما؛ تا دچارش نشدین شخصا و لمسش نکردین؛ نظرات قاطع ندین.
چون در اکثر موارد در واقع هیچ ایدهای نداری در مورد چی داری نظر میدی.
دوستم پارسال تصادف کرد پاش شکست، چند روز دیگه عروسیشه
داماد همون پسرس که با ماشین زده بود بهش :))))))
دیشب داداشم با ۲۹ سال سن رفت به مامانم گفت "ریحانه داره چیپس میخوره به من نمیده."
گاهی به سرم میزنه برم کارهای پایه آرایشگاهی رو یاد بگیرم،نه به خاطر اینکه دوست دارم...نه،به خاطر اینکه دیگه پامو نذارم آرایشگاه زنونه😤
من اولین شب عروسیم وقتی با شوهرم وارد خونه ميشيم بش ميگم چشاتو ببند ، منم بدو بدو میرم تو اتاق رو تخت بغله پریز میخوابم میگم این جای من
گاهی پشت غمی که تمام وجودمان را گرفته و مدتهاست دست از سرمان برنمیدارد، خشمی است که نیاز دارد دیده و ابراز شود.
درسنخوندنم رو ریشهیابی کردم و متوجه شدم چون موهامو کوتاه کردم، نمیتونم بالا ببندمشون و کار رو جدی شروع کنم. تا یافتههای بعد بدرود
اگر به نتیجه رسیدید که کاری درسته، دست دست نکنید و حتی به فردا هم موکول نکنید. همین الان انجامش بدید. کار درست را باید انجام داد.
امروز دوستم داشت میگفت که خیلی استرس داره،
چون فقط ۱۷ تومن پول تو حسابشه،
ذهن گوگولی فقیر منم داشت با خودش حساب و کتاب میکرد که چجوری ۵۰۰تومن بهش قرض بده
که واقعیت خورد تو صورتم ،
بزرگوار منظورش ۱۷ میلیون تومن بود :)))))