روزای بارونی برین سیب زمینی و سوخاری بگیرین و با ویو شهر عشششق کنییین🤌🏼
🤍●@Atomospher
نظریه نامحبوب:
دوست داشتن از خیانت کردن، بیاحترامی، بیاعتمادی و غیره جداست. بله، یکی ممکنه شما رو دوست داشته باشه ولی بهتون خیانت کنه. برای همینه که میگیم دوست داشتن کافی نیست و برای همینه که نباید صرفا دنبال دوست داشتن بریم.
رفیقم انگشتر نشان دستش کرده بهش میگم تو که متاهل نیستی این چیه دستت کردی؟! میگه متاهل نیستم متعهد که هستم. آفرین بهت پسر
رفته بودیم مهمونی دیدم یکی به اینور نماز میخونه یکی به اونور
گفتم لابد یکیشون نمیدونه
نماز یکیشون که تموم شد یکی از خانوما گفت قبله اونوره
طرف به خواهرش اشاره کرد گفت: من به قبله ای که این نماز بخونه نماز نمیخونم😂
شاید اصن تعجب کنین، ولی یهچیزایی هست که خیلی بهنظر سادهس. آخر روزمرگیه. ولی فقط وقتی نداریش یا بعد مدت زیاد بهش میرسی میفهمی چقد خوبه. یکیش همین «خونه»س. همینکه میگی «خونهم». دارم میرم خونه. برمیگردم خونه.… آره! خونه خیلی خوبه بچهها. وقتی نباشه میفهمین.
خالم وقتایی که شوهرش تو جمع هست روسری میپوشه وقتایی که نیست درمیاره
نامحرم جمع شوهرشه😂😂
بچه که بودم مریض که میشدم پدرم من رو میبرد بیمارستان، روی تخت میخوابوند و میرفت پی کارهای درمانم.
امروز بردمش توی همون بیمارستان، توی همون بخش و روی یکی از همون تختها خوابوندمش و رفتم دنبال پروسه درمانش.
حس غریبی بود
اینکه گذر عمر مجبورت میکنه زمین خوردن قهرمانای زندگیت رو ببینی
یه نفر پیام داد تو تلگرام. گفتم شما؟ گفت خاله مهسام. تو گروه من عضو میشی؟ گفتم کدوم خاله؟ چه گروهی؟ گفت خالهها چیکار میکنن؟ گفتم خالهی من که معلم شیمیه. یه خالهی دیگه هم داشتم مرد. گفت خدا بیامرزه. گفتم خدا همهی رفتگان رو رحمت کنه. بعد دیدم بلاک شدم.
اورثینک بالفعل فقط بابام
امروز صبح سر صبحونه گفت آره دو روز دیگه شوهر میکنی زنگت میزنیم میگیم بیاید اینجا دورهم باشیم میگی نه بابا امروز کار دارم.
بعدم اخم کرد چاییشو برداشت رفت تو سالن یهو بلند گفت: اینم از بچه بزرگ کردنمون :))))))
برای من کلمه ی “مامان” اینجوریه؛
مامانم گفت، مامانم اومده، با مامانم رفتیم بیرون، مامانم زنگ زد، مامانم برای خریده
مامانم
مامان❤️🩹