مرحله داد زدن، گریه کردن و دعوا کردن یعنی هنوز چیزی برای گفتن و درست کردن یا تخلیه کردن هست؛ اونجا که ساکت میشی دیگه هیچی نیست. هیچی. یه وضع خنثی مطلق تو پوچ ترین و تاریک ترین حالت ممکن.
زن اگه عاشق نباشه ها؛
نه قرمه سبزیش جا میفته
نه چاییش رنگ میگیره !
نه چروک لباسا صاف میشن
میگن زن اگه عاشق نباشه ها
هیچی دیگه تو این دنیا سرجاش نیست !
چیزی که با بالا رفتن سن متوجه شدم همین (کم شدن هیجان) بود، دیگه مثل قبل ذوق نمیکنم، هیجان زده نمیشم، به شدت آرومتر از قبل شدم، همش اینطوریم که خب اوکی، خوبه، همین!
دیگه باید آموزش توی خونه رو راه بندازیم، هیچ امیدی به مدرسه نیست. نمیدونم از اول سال تحصیلی چند روز مدرسه رفتن.
اون عکسهایی که برای تو گرفته شدن، اون ویدئوهایی که برای تو ضبط شده، اون حرفهایی که فقط به تو گفته شده، اون متنهایی که برای تو نوشته شده، اون دلتنگیهایی که برای تو شده، اون حسهای خوبی که از دیدنت، از یادت در ذهن آدما مونده اینا بخشهای موندنی زندگیان که باقی ایام رفت
یکی از آشناهامون ۶۰۰ خط برام نوشت که من میتونستم از جای دیگهای طلا بخرم ولی بخاطر حمایت از کسب و کارت، تصمیم گرفتم بهت سفارش بدم،
هیچی دیگه تا اجرت رو گفتم، گفت وااااا! من اگه میخواستم اینقد پول بدم که میرفتم از بازار میخریدم!
سی سالگی همونجاییه که وسط ال کلاسیکو حوصلهات سر میره خاموش میکنی میری میخوابی!
ای کاش یه روز، یه نفر یه جای دنیا قیام میکرد و برای همیشه بساط صبح زود بیدار شدن رو برمیچید.
سی سالگی همونجاییه که وسط ال کلاسیکو حوصلهات سر میره خاموش میکنی میری میخوابی!