هیچوقت نمیفهمی روز تمرین چقدر جوگیر بودی، تا اینکه فردا صبحش از خواب بیدار شی.
درس خوندیم، تلاش کردیم، مهاجرت کردیم، اما آخرش تنهاتر شدیم. اونایی که موندن دایره ارتباطات گستردهتر و بهتری دارن، آدمای باحال تری دور و برشونه، و دوستیهای عمیقتری شکل دادن. انصافاً این عادلانه نیست.
نمیدونم چرا اینجوریه ولی «تو اولین تجربهی عاطفی آدما، دخترا عاشق پسر اشتباه میشن و پسرا با دختر درست اشتباه رفتار میکنن.».
قدر اونی که میگه عیب نداره با هم درستش میکنیم و بدون؛
هیچکس تو این دنیا دنبال درست کردن نیست،
همه دنبال چیزای حاضر و آمادن
امروز که گذشت؛ ولی فردا یه سراغی ازم بگیر.
اینا میگن دنیا دو روز بیشتر نیست!
هرکسی تو کتابِ زندگیش یه فصلی داره که حتی تو خلوت خودش دوست نداره اونو دوباره بخونه.
این ریل های اینستاگرم یه بلایی سرم آورده که نمیتونم یه ویدیو ۲۰ دقیقهای یوتیوب رو کامل ببینیم. نمیتونم نیم ساعت بدون وقفه کتاب بخونم. نمیتونم بدون چک کردن گوشی و الکی بالا پایین کردن اینستا فیلم ببینم.
دو دسته از آدما خوشبخت ترینن :
یکی اونایی که هرچی میخورن چاق نمیشن
یکیم اونایی که تا سرشونو میذارن رو بالش میخوابن :/
ولی باباها مظلوم ترین فرد خونوادن
پولشونو که تقسیم میکنن بین همه
خونوادشونم که سالی یه بار فقط دعوت میشن
تنها ریاستی هم که دارن خاموش کردن برق و کولر و کم کردن بخاریه
یه چیزاییم هست که اصلا روحشونم خبر نداره ولی مامانا همش میگن "بابات گفته نه"
خلاصه اینکه خیلی عزیزن