امروز که گذشت؛ ولی فردا یه سراغی ازم بگیر.
اینا میگن دنیا دو روز بیشتر نیست!
هرکسی تو کتابِ زندگیش یه فصلی داره که حتی تو خلوت خودش دوست نداره اونو دوباره بخونه.
این ریل های اینستاگرم یه بلایی سرم آورده که نمیتونم یه ویدیو ۲۰ دقیقهای یوتیوب رو کامل ببینیم. نمیتونم نیم ساعت بدون وقفه کتاب بخونم. نمیتونم بدون چک کردن گوشی و الکی بالا پایین کردن اینستا فیلم ببینم.
دو دسته از آدما خوشبخت ترینن :
یکی اونایی که هرچی میخورن چاق نمیشن
یکیم اونایی که تا سرشونو میذارن رو بالش میخوابن :/
ولی باباها مظلوم ترین فرد خونوادن
پولشونو که تقسیم میکنن بین همه
خونوادشونم که سالی یه بار فقط دعوت میشن
تنها ریاستی هم که دارن خاموش کردن برق و کولر و کم کردن بخاریه
یه چیزاییم هست که اصلا روحشونم خبر نداره ولی مامانا همش میگن "بابات گفته نه"
خلاصه اینکه خیلی عزیزن
گاهی دلم میخواد با یه آدم جدید برم کافه!
یه قوری بزرگ چای بگیرم با دو استکان و نعلبکی!
بزرگ؟! بالاخره حرف زیاده برای گفتن...
دو ساعت بعد خداحافظی کنیم ، بریم و هرگز همو دوباره نبینیم .
صورت شمام آرایش و میخوره؟
یعنی من هزار لایه کانتور کنم، رژگونه رو خالی کنم رو صورتم با هایلایتر خودمو خفه کنم فقط نیم ساعت میمونه، بعدش انگار یه رژ دارم و یه ذره ریمل.