نمیدونم چکار کنم که با کوچکترین احساساتی شدنم، اشکم نریزه. بعضی وقتها برای بقیه قابل درک نیست.
میگه که..
اگه تموم نابیناهای جهان هم بینا بشن..
باز دوتا نابینا باقی میمونن..
یکی تو که نمیبینی چقدر دوستت دارم..
یکی من که چشمم به جز تو کسیو نمیبینه..
وقتی کسی باهات بحث میکنه،حرف میزنه و
دلخوری هاشو بیان میکنه یعنی واسش مهمی و
نمیخواد راحت تورو از دست بده وگرنه دایورت کردن خیلی راحته...
یه بار رفیقم کامپوزیت کرده بود با کلی ذوق اومد پیشمون گفت چطوره یهو یکی از بچه ها گفت به به مستراح رو کاشی کردی.
پذیرشمون گفت خانم دکتر چرا هر روز موهای سفیدت بیشتر میشه. بعد تو خیابون یه دختر رندوم بهم گفت خانوم چقدر شما خوشگل و خوش لباسید. من هم موهای سفیدمو میبینم هم میدونم به اندازهای که اون دختر گفت زیبا نیستم. چی میشه که بعضیا انقدر راحت با حرفاشون اذیتت میکنن وبعضیا روزتو میسازن؟
اون اسطوره حماقت که ساعت ۶ صبح جمعه قرار گذاشته در صورتی که شب قبلش مهمونی بوده و تا دیر وقت بیدار، کسی نیست جز من.
اگه میتونستم از طریق یه روند علمی یه راهی پیدا کنم که مقاومت درمقابل خوابیدن شب رو بندازم اول صبح از اون طرف میل خوابیدن اونموقع رو بندازم شب عالی میشد.
افرادی که هم میتونی باهاش بی هدف
بخندی و چرت و پرت بگیوجدی
باشی و فلسفی صحبت کنی خیلی قشنگن :)