دوران مدرسه عربیم افتضاح بود مثلا فیزیک میشدم ۱۹
عربی با کلاس تقویتی میشدم ۱۴
امتحان داشتیم گفتم این همه ادم تقلب میکنن منم یکی
نشستم رو نیمکت اماده که تقلب کنم
بغل دستیم گفت پیس پیس
الله یعنی خدا؟ :))))
آدمها بسیار رنج میکشن درحالی که اصلا لازم نیست اینقدر رنج بکشن و کاستن از خیلی از این رنجها واقعا امکانپذیره.
اما نمیدونم چرا انگار خودشون نمیخوان به خودشون کمک کنن.
و این وضعیت واقعا غمانگیزه.
انتظار تاریکترین کار دنیاست. اون شخص یا اون چیز یادش میره منتظرشی و تو یادت میره زندگی کنی.
تو دانشکده بکگراند گوشی یکیو دیدم نوشته بود “ تو قوی هستی رفیقش اومد بهش گفت بیوشیمی افتادی ، نشست رو زمین زد زیر گریه
این چیزایی که مامانم از مادربزرگم تعریف میکنه، داییم حق داشته قطع ارتباط کنه، مثلاً میگفته نمیخوام برم سربازی خدمت کنم، اونم رفته گفته پسرم سرباز فراریه بیاید ببریدش :))
یا بعد از مهاجرت هر وقت زنگ میزده, مادرش خودش رو به غش و ضعف میزده و گریه میکرده :))
کولی :))
مامانم میگه خواستگار داشتم، بعد وسط خواستگاری گفته اگه اینو نخواستید دو تا دختر سفیدترم دارم :)))
آدمیزاد کلا موجود منتظريه؛
+منتظره درسش تموم شه
+منتظره مدركش بياد
+منتظره كار پيدا كنه
+منتظره بازنشسته شه
+منتظره دسشويى خالى شه
+منتظره خوابش ببره
+منتظره طرف زنگ بزنه
+منتظره فلانی برسه
+منتظره اسمس بانکه
+منتظره جواب کنکوره
+منتظره سماور جوش بیاد
+در آخر منتظره کِی میمیره؟
یکی از دخترای باشگاه،باوجود پاهای بسیار زیبا،همیشه لگ میپوشید.بعد فهمیدم بهخاطر واریس روش نمیشه پاش پیدا باشه.کلی باهاش حرف زدم و کمکم دیگه اون بادیشیم رو نداشت.
امروز یه لباس کوتاه پوشیده بود و الله الله😍
ده دقیقه بعد یکی اومد بهش گفت وای چقد واریس داری😵💫
خب چقد بیشعوری زن!
یادآوری:
کدورت هارو حفظ کنید
این حرومزاده هایی که من میبینم درست بشو نیستن.