این چیزایی که مامانم از مادربزرگم تعریف میکنه، داییم حق داشته قطع ارتباط کنه، مثلاً میگفته نمیخوام برم سربازی خدمت کنم، اونم رفته گفته پسرم سرباز فراریه بیاید ببریدش :))
یا بعد از مهاجرت هر وقت زنگ میزده, مادرش خودش رو به غش و ضعف میزده و گریه میکرده :))
کولی :))
مامانم میگه خواستگار داشتم، بعد وسط خواستگاری گفته اگه اینو نخواستید دو تا دختر سفیدترم دارم :)))
آدمیزاد کلا موجود منتظريه؛
+منتظره درسش تموم شه
+منتظره مدركش بياد
+منتظره كار پيدا كنه
+منتظره بازنشسته شه
+منتظره دسشويى خالى شه
+منتظره خوابش ببره
+منتظره طرف زنگ بزنه
+منتظره فلانی برسه
+منتظره اسمس بانکه
+منتظره جواب کنکوره
+منتظره سماور جوش بیاد
+در آخر منتظره کِی میمیره؟
یکی از دخترای باشگاه،باوجود پاهای بسیار زیبا،همیشه لگ میپوشید.بعد فهمیدم بهخاطر واریس روش نمیشه پاش پیدا باشه.کلی باهاش حرف زدم و کمکم دیگه اون بادیشیم رو نداشت.
امروز یه لباس کوتاه پوشیده بود و الله الله😍
ده دقیقه بعد یکی اومد بهش گفت وای چقد واریس داری😵💫
خب چقد بیشعوری زن!
یادآوری:
کدورت هارو حفظ کنید
این حرومزاده هایی که من میبینم درست بشو نیستن.
میدونی از چی دلم میسوزه؟ از اینکه تقریبا تمام سالای نوجوونی و جوونیم که اونقدر پر از انرژی و انگیزه بودم تقریبا به حبس خانگی گذشت. هیچ کاری نذاشتن بکنم. و الان باید جنازهمو از این طرف به اون طرف بکشم و سعی کنم تو سی و چند سالگی آیندهای رو بسازم که اصلا نمیدونم هست یا نه.
شاید بگی مو اینجوری خوبه
قد اینقد باید باشه، چشم این رنگی قشنگتره؛
اما زمانش که برسه یهو میبینی
یکی نشسته به دلت که شبیه کدو تنبل از بالای نیسان افتادهست
از آقا پسرایی که در مورد همهچی اطلاعات دارن خیلی خوشم میاد. اقتصاد بلدی؟ سیاست؟ تاریخ؟ همه رو یادم بده عزیزم همه رو.
یکی از جملاتی که تراپیستم خیلی وقت پیش بهم گفته و همیشه موقع سرزنش کردن خودم کمکم کرده اینه که “تو اون زمان و تو اون شرایط همینقدر بلد بودی و اندازه تجربت عمل کردی پس به خودت سخت نگیر.”