متوجه شدم مامانم بهم زل زده و سر تکون میده
گفتم چی شد؟
گفت جَوونا، جَوونی نکردن و موهاشون سفید شد.
امروز جایی بودم و همسرم قرار بود از سرکار بیاد دنبالم. همکارش هم بود. همین که سوار ماشین شدیم دخترم گفت: بابا چرا به مامان نگفتی سلام خوشگل خانم؟!
شرفمونو برد!🗿
چه فاصلهی بزرگی به نظر میرسد
میانِ آنچه آدمی حس میکند،
و آنچه را که نمیتواند برای دیگران بازگو کند
محمود درویش
یک چیزهایی سخت شده برام و داره اذیتتم میکنه٫ مثلا من نمیتونم با آدم ها شبیه خودشون رفتار کنم٫ اما وادار میشم انجامش بدم! این خیلی برام اذیت کننده س. بعد میخوای خودت باشی اجازه نمیدن بهت! دوگانگی عجیب و سختی شده
یعنی فقط کافیه بخوام پولامو جمع کنم
گوشیم منفجر میشه
لباسام پاره میشن
دیوار اتاقم ترَک برمیداره
کلا زمین و زمان یکی میشه
قهر کردن بلد نیستم تلافی کردن بلد نیستم کنایه زدن هم بلد نیستم فقط کمرنگ میشم از زندگیشون،همین.