یعنی فقط کافیه بخوام پولامو جمع کنم
گوشیم منفجر میشه
لباسام پاره میشن
دیوار اتاقم ترَک برمیداره
کلا زمین و زمان یکی میشه
قهر کردن بلد نیستم تلافی کردن بلد نیستم کنایه زدن هم بلد نیستم فقط کمرنگ میشم از زندگیشون،همین.
داری آهنگت رو گوش میدی، کارات رو پیش میبری و به خودت میای میبینی نه میفهمی آهنگ چی میگه نه حواست به کارات هست که چجوری پیش بردیش. چرا؟ چون صداهای توی ذهنت تصمیم نمیگیرن برای یک لحظههم که شده خفه شن
یه حالتی در پس غمهای دفن شده هست که من برای خودم اسمشو گذاشتم قهر ذهنی، اینطوریه که چون غماتو دفن کردی، و نذاشتی قبلاً غصه اشو بخورم ، الانم دیگه نمیذارم غمگین شی و روانتو میسایم.
الان فقط با جملهی«تو با قیمتش چیکار داری؟ هر کدومو میخوای بردار» حالم خوب میشه.
تعارفات ایرانی سر سفره واقعا مزخرفه
داری در آرامش غذاتو میخوری یهو یه دست میاد وسط بشقابت یه چیزی پرت میکنه توش میره
خوب چراااا