یه حالتی در پس غمهای دفن شده هست که من برای خودم اسمشو گذاشتم قهر ذهنی، اینطوریه که چون غماتو دفن کردی، و نذاشتی قبلاً غصه اشو بخورم ، الانم دیگه نمیذارم غمگین شی و روانتو میسایم.
الان فقط با جملهی«تو با قیمتش چیکار داری؟ هر کدومو میخوای بردار» حالم خوب میشه.
تعارفات ایرانی سر سفره واقعا مزخرفه
داری در آرامش غذاتو میخوری یهو یه دست میاد وسط بشقابت یه چیزی پرت میکنه توش میره
خوب چراااا
لحظهای که ویدیوکال رو قطع میکنی و برمیگردی به واقعیت انگار تازه میفهمی یه دست نداری مثلا.
شک ندارم اونی که اولین بار به ذهنش رسیده لباسشو اتو کنه سایکویی چیزی بوده، این ایده یه ادم نرمال نیست.