داشتم با هیجان جغرافی درس میدادم؛ با کلی نقشه و عکس و فیلم. چشمام از شوق برق میزد. به بچهها گفتم: به نظرتون این جالب نیست که ما داریم با هم دنیا رو کشف میکنیم؟
یکصدا گفتن نه!
در حالی که ماکارونی دمی میخوردم و قاشقو میبردم سمت کاسه ی ماست دوست ایتالیاییمون اومد تو آشپزخونه و خشکش زد، یچیزایی زیر لب گفت رفت بیرون :)))
همسرم داشت شام میخورد پسرم شروع کرد در مورد نحوه له شدن سوسک توسط مگسکش تعریف کردن، منم با چشمام بهش اشاره کردم فعلا سکوت کنه! تابلوخان یهو گفت: "ببخشید حواسم نبود بابا تو این موارد پرنسسه!" :))))
خدایا
خدای عزیزم
میشه کاری کنی تا اونایی که بهشون بدهکارم هم مثه همونایی که ازشون طلب کارم: لال بشن، کور بشن، کر بشن؟
اصلا یه مدت یادشون بره و طلبشونو طلب نکن؟؟
من نَمتانم😭🤦♂️
من احتیاج دارم اطرافیانم همیشه بهم بگن وجودم تو زندگیشون چقد مهمه چون وقتی احساس میکنم بود و نبودم اهمیت نداره نبودنم رو انتخاب میکنم
بابام جز یه عده معدود ما رو اصلا خونه کسی شام و ناهار مهمونی نمیبرد
همیشه میگفت «غذا پختن برای جمع زحمت و هزینه داره، شما نمیدونید توی خونه طرف چه خبره، شاید از نظر مالی دستش تنگه، شاید حالشو نداره، شاید توانش رو نداره و... اون یه وعده غذا رو خونت بخور و مردم رو به زحمت ننداز»
اون لحظه که اعصابت داغونه و تو همون حال اشتباها دستت میخوره دوربین جلو گوشی باز میشه و قیافتو تو اون زاویه میبینی، واقعا خداس :))))