دیگه پنهون شدن زیر پتو نمیتونه من رو از مسئولیتهام دور نگه داره. باید داخل کمد رو امتحان کنم
بعضي وقتا خودمون متوجه نميشم كه پاهامون از گليممون درازتر شده تا وقتي قطعش كنن بعدا ميفهميم
متأسفانه در جواب «دلم برات تنگ شده.»، هیچی ندارم بگم. چون من راستش نه و نمیخوام هم به دروغ بگم منم؛ چون من دلم تنگ نشده
بابا جدی چرا تو خونه مامانبابامون بودیم سیبزمینی پیازه هیچوقت خراب نمیشدن؟
دوستم بیست روزه زایمان کرده و خونه پدرشه، شوهرش از وقتی بچه رو دید قهر کرده و هیچ سراغی نمیگیره ازشون ( حتی حال بچه اش رو بپرسه)، چرا؟؟
چون بچه شبیه مامانش شده :))
زیبا نیست؟؟
شریف بود. فریاد کشیدن بلد نبود. زخمهایش را خودش مرهم میگذاشت. مانده بود تنها با دل شکستهاش.
الان اینقد کافه زیاد شده که به نظرم اون کافهای الان موفق تره که دوستای بیشتری داشته باشه ….
کم فکر و خیال داشتم ،حالا باید حرص اینکه چرا این کفتره نمیاد بشینه رو تخماش رو هم بخورم....
پ.ن:پشت پنجره اتاقم
🤍●@Atomospher
آدرسی که دیروز برای مصاحبه داده بودن اینجا بود!!!!
حتی نزدیک این ساختمون هم نشدم و برگشتم خونه...چه فکری میکنید که تو همچین جایی قرار مصاحبه میزارید؟چه فکری میکنید که اصلا به همچین جایی میگید شرکت
🤍●@Atomospher