شمام بچه بودین موقع مدرسه وقتی حالت مریضی داشتین و براتون درجه میذاشتن سعی میکردین با هاااا و کارای احمقای دیگه درجه رو ببرین بالا که نفرستنتون مدرسه یا فقط من خنگ بودم اینقدر! 😂
تولد همکارمونه. یکی ازش پرسید چند سالت شد؟ گفت: ۳۵. جواب داد عیب نداره :))))
خواهر بزرگم به خواهر کوچیکم که مریض بوده گفته برو پیش دکتر درمانگاهتون
جواب داده فایده نداره، اونم مثل همین داداش خودمون هیچی نمیدونه:)))))
شما تا زمانی که با مردم به شکل مداوم کار نکنید متوجه نمیشید که مردم تا چه حد طلبکار و حق به جانب و عصبانین.
دلیلش هم مشخصه، یه سرخوردگی و ناکامی جمعی دارن که نمیتونن بابتش کاری کنن پس سر هرکس بتونن خالی میکنن. با کمی حس برتری و قدرت روان رنجورشون رو آروم میکنن.
تو مهد به خواهرزادم گفتن مامان و باباتو نقاشی کن
اومده خونه مامان و بابا و خودشو دوتا گربههاشم کشیده خداجاان 😍
🤍●@Atomospher
شهر کوچیک خیلی بامزه س.
هرکس میاد داخل مطب بعد از اینکه با ما سلام علیک میکنه،
میچرخه با هرکس تو اتاق انتظار هست هم دست میده سلام علیک میکنه
اومدم مثلا به عابرپیاده احترام بذارم نگه داشتم که دختره با دوچرخهاش از خیابون رد بشه، گفت نه خیلی ممنون بفرمایید، گفتم به خدا اگه رد بشم. باز گفت: نه خیلی ممنون. نزدیک بود پیاده بشم دستش رو بگیرم از خیابون بزور ردش کنم. آخر داد زد آقاااا من فرمونم خرابه نمیخوام الان رد بشم. :)
چرا انقد زود صبح میشه، من نه خستگی دیروزمو در کردم نه توان شروع یه روز دیگه رو دارم
من نهایتا بتونم این زندگی رو یکروز در میون تحمل کنم
یه سرویس فنجون دونفره دارم خیلی دوستشون دارم و کم هم استفاده میکنم.
دخترم همیشه میگفت بده و من میگفتم نه!
یه بار حوالی ۵سالگی پرسید چرا نمیدی؟ گفتم آخه خیلی دوسشون دارم میترسم بشکنه
گفت از من بیشتر دوسشون داری؟
ازون روز برای داشتن هیچ وسیله کنار گذاشتهای بهش نه نگفتم
آقاهه داشت جای من پارک میکرد. گفتم اینجا پارک نکنید. گفت من رفیق فابریک طلوعی هستم. جای دیگه پارک کردم. مسئول دفتر گفت یه آقایی اومده کار داره. اومد تو. همون آقاهه بود.
یه دانشجوی دکترا بود از انگلیس که واسه دکتراش ازم سوال میپرسید که راهنماییش کنم، منم میکردم. یه چندباری بهش ایمیل زدم واسه یکی دوتا کار، هیچکدوم رو جواب نداد. الان دوباره بعد یکسال ایمیل زده وای ببخشید من اصلا یادم رفته بودواینا، حالا میشه جواب این سوالامم بدی؟
حتما .....