من امروز با «انگار نه انگار» منصور نیم ساعت در اتاق رقصیدم.
تو برای سلامت روان در آستانهی سقوطت چه کردی؟
اومدم واکسن بزنم ، خانم جوانی بهم میگه ما داریم به کانادا مهاجرت میکنیم . نگران اسم بچه هام که اونجا چی صداشون میکنند.
گفتم اسمشون چیه؟ گفت :آسمان و کهکشان
من دیگه حرفی ندارم🙄🙄
شیرازیها مردمانی هستند که واقعا زبان فارسی را پاس میدارن ، همهی ایران تو بیمارستان میگن«اورژانس» ما تو شیراز میگیم «اتفاقات».
زن ها رو یا باید دیوانهوار دوست داشته باشید یا اصلاً دوست نداشته باشید، کم دوست داشته شدن برای ما خودِ مرگه
خانواده چیز عجیبیه. حتی وقتی زشت و لاغر و افسرده و بی انرژی و بدون کارایی هستی و حتی خودتم خودتو دوست نداری دیگه، بازم دوستت داره و بهت اهمیت میده. بدون دلیل و بدون چشمداشت. خانواده چیز عجیبیه
اسنپیه اومد توو خیابون، تا اومدم سوار شم
پیاده شد
سویشرتو در اورد گذاشت عقب پیش من
بعد نشستم، چی بگه خوبه؟:)))))))
“استایلو داری که؟”
=)))))))))))))
از یه جایی به بعد به ما بی احترامی نمیکنین ، دارین شخصیت خودتونم زیر سوال میبرین