آدم همیشه فکر میکنه تموم شدن یک رفاقت عمیق و طولانی حتما قراره با دعوا و توهین باشه ولی یکدفعه میبینی با یک حرف ساده و مسخره هردو کمرنگ شدین و یک سینه پر از حرف باقی مونده که تو پیاده روی ها هی داری با خودت تکرارشون میکنی
درک نشدن جزو بدترین حساییه که میشه تجربه کرد
اینکه دائم مجبور باشی خودتو توضیح بدی
و در نهایت هم به خاطر صداقتت قضاوت بشی
خواهرم خیلی جدی اومده جارو برقی رو میکشه روم بعد داد میزنه ماماااان بعضی آشغالا کشیده نمیشن چیکار کنممم؟
بعد میگین چرا آمار قتل های خانوادگی بالا رفته😑