راننده اسنپ یه پیرمرد شیک بود که عکس یه سگ تزیینی چسبونده بود به شیشهی جلوی ماشینش. پرسیدم: سگ خودتونه؟ گفت: آره! همه زندگیمه. صبح تا شب تو سرما و گرما کار میکنم خرجش رو بدم.
من خیلی واسه این پیرمرد و سبک زندگیش ارزش قائلم ولی نمیخوام تو پیری تنها همصحبتم سگ یا گربه باشه.
اولین بار که شروع به کار کردم،
محیط شغلیم انقدر وحشتناک و پر تنش بود که چند ماه بیشتر دوام نیاوردم،
اینهمه سال از اون موقع گذشته ولی من هنوز کابوس میبینم که تو همون مکان قرار دارم،
واقعا محیط کار سمی میتونه اینجوری روان یک نفر رو داغون کنه.
ولی این روزهها، در مقابل روزههایی ک ما تو نه سالگی میگرفتیم، شوخیه عزیزان.
مگه روز تموم میشد و اذان میشد.هی کش میومد.
جدی غروبای اسفند تایم مناسبی برای تنها بودن نیست. یا باید یکیو داشته باشی باهاش بری بیرون یا باید قبل غروب بخوابی و بعدش بیدار شی، اگه غیر اینه اکههی:(
اون دختری که توو سه ماه اول آشناییمون توو باشگاه، حتی بهش سلام هم نمیکردم و بعد شد صمیمیترین دوستم، امروز پشت در اتاق عمل منتظرش بودم که از ریکاوری بیاد بیرون. قبل عملش بهم وصیت میکرد :)))دنیای جالبیه
زندگی اینجوریه که
قویای
قویای
قویای
قویای
یهو لیوان از دستت میوفته زمین
میزنی زیر گریه.
+ چرا آدما قدر داشتههاشونو نمیدونن؟
- چون همش دنبالِ به دست آوردن نداشتههاشونن!
سه جا سیاست نداشته باش:
تو خانواده
تو رفاقت
تو عاشقی
سیاست برای قدرت گرفتنه
نه همدم بودن🤍