پسر جوان همسایهمون دو روز پیش مرد.
نصف شب دیشب از پنجره دیدم پدرش تنها تو کوچه ایستاده و خیلی آروم خیره شده به بنرها و عکسهای پسرش رو در و دیوار.
رفتم تو کوچه بغلش کردم دو سه دقیقهای زار زدیم با هم و بدون کلمهای جدا شدیم.
هیچ در هیچ.
پروفایل هاتونو تند تند آپدیت کنین
شاید یه نفر منتظره یه عکس جدید ازتون ببینه
یکی از چالشام با عکاسی توی خیابون اینه که وقتی دارم از چیزی که دوست دارم عکس میگیرم حس میکنم از نگاه بقیه شبیه یک احمق به نظر میام.