رفتم تجهیزات پزشکی، همزمان یه پدر و دختر اونجا بودن، پدر درخواست دوتا بسته ایزی لایف داد، دخترش بلافاصله گفت: بابا برای چی دوتا میگیری شاید تا هفته ی بعد مامان مرد لازمش نشد ...
نمیتونم هیچ طوری حرفش رو هضم کنم
شوخیهای آدمها یه جور لو رفتنِ ناخودآگاهه. از چیزی که بهش میخندن میشه فهمید چقدر خلاقن، چقدر باهوشن، چه فرهنگی دارن، چقدر محترمن و حتی سطح اجتماعیشون چطوره. شوخی یه آینهست، حواست باشه چی توش میبینی.
نمیدونم این چه مرضیه که توی جمع احساس میکنی مسئول همه رفتارا همه تویی، مسئول حوصله سر رفتنا تویی، مسئول سکوتها و سرگرم کننده بودن یه جمع هم تویی.
شما نمی دونی اینکه یکی دیگه همیشه برات غذا درست می کنه و لباساتو میشوره چقدر تو زمان و انرژی جلو میندازتت تا وقتی تنها زندگی کنی.
یادمه ۱۳ سالم بود رفتم ابروهامو برداشتم بابام کتکم زد، بعد رفتم یکساعت توی اتاق گریه کردم. صدای گریهم بلند بود، اومد پشت در اتاق گفت: الان میام یه دلیل واقعی واسه گریه کردن بهت میدم، سریع لال شدم:))))
آقای راننده دفتر، فردی مسن هستن
گوشیشون زنگ خورد
اسم همسرشون رو (خانم گل) سیو کردن
گفت: جانم خانم گلم، خانم گلم.
من تصورم از عشق یه همچین چیزیه
باز خداروشكر استورى نشون نميده چند بار سين كردى وگرنه آبروم جلو اينايى كه بهشون گفته بودم برام مهم نيستى ميرفت.