روزهایی که بهم سخت میگذشت،
بارها آرزو میکردم که وقتی گوشیم رو چک میکنم، یه تکست از تو داشته باشم.
بوس بهتون که انقدر نازید و واسه عید کدورت و کینهها رو میذارید کنار قشنگا؛
ولی اینم درنظر بگیرید که تنها چیزی که عوض شده یکانِ سالِ شمسیه،
اگر ببخشید و برگردید، همون حرفا رو دوباره از همون آدما با شدت بیشتری میشنوید.
از آدمهای بیذوق واقعا متنفرم
زیر بارون راه نمیری چون خیس میشی، روی چمن نمیشینی چون لباسات کثیف میشه، از خوردن شیرینی لذت نمیبری چوت قند ضرر داره، گل واسه چی خریدی؟ فردا خراب میشه میندازیش دور
این آدمها لذت زندگی کردن رو ازت میگیرن و کم کم شما رو شبیه به خودشون میکنن
نمیدونم چرا ولی عمیقاً احساس میکنم سال جدید قراره خیلی خوب باشه، خیلی خووووووب.
شمام مثل من فکر میکنید؟!
چی شد تا ديروز بهمون مىگفتيد دههشصتياى اسكل، حالا ما شدیم بزرگتر و بايد عيدی بديم؟
ما هر سال تو نوروز سه تا جنگ داخلی داریم؛
اول یه جنگ شهری به اسم چهارشنبه سوری،
بعد یه قتل عام جادهای موقع رفتن به مسافرت
و در آخر یک کشتار نهایی موقع بازگشت. اینکه منقرض نشدیم معجزهست
باید چند تا دَبه بیست لیتری بخرم هوای این روزها رو توش ذخیره کنم برای پاییز و زمستون سال بعد که آلوده بود هوای پاک و تمیز خودمو داشته باشم
عید واسه اونایی که فامیل ندارن عیده، واسه ما که از سر صبح مهمون داره میاد خونمون مراسم ختمه