شاگردام برای تعطیلات عید دارن میرن برزیل و اسپانیا و سوئد و ... بعد مدرسه گیر داده که باید تکلیف نوروزی بدین. من خودمم وسط برزیل تاریخ نمیخونم. چه تکلیفی آخه؟!
دیگه برام مهم نیست کسی باهام حرف نزنه، پیام هام رو جواب نده، دوستم داشته باشه یا ازم بدش بیاد، پشت سرم حرف بزنه، جایی دعوت نشم یا هر چیز دیگه ای، کلا اهمیت دادن رو متوقف کردم.
هر وقت من و مامانم بحثمون میشه بخیههای سزارینش یهو درد میگیره، من ۲۲ سالمه.
مهارت مامانم در احساس گناه دادن واقعا قابل تحسینه
تقصیر من بود اما اون پیش قدم شد واسه آشتی 🥲
پسر بالای سی سال حوصله ی قهر نداره =)))))
🤍●@Atomospher
اخه کی از این نژاد گربه ها خوشش میاد
قیافشون شبیه این شوهر عمه هاست که هر لحظه امکان داره یه جوک بینمک بگه:))))
🤍●@Atomospher
سختترین قسمت زندگی نه کنکور بود نه دانشگاه و نه اپلای بعدش. سختترین قسمت اونجاییه که آدم نمیدونه دقیقا چه غلطی میخواد با زندگیش کنه.
هدف سخت داشتن هزاران بار راحتتر از هدفی نداشتنه.
بچه ها شله زرد نذری رو زشت تزئین کردم؟ :)))
مادرم دو ساعته داره میگه آبرو مونو بردی جلو همسایه ها :))
🤍●@Atomospher
نمیدونم چطوری بگم ولی من از آدمایی که بصورت افراطی و کورکورانه باهام موافقن و دوستم دارن میترسم چون دیدم همینا بعدا خطرناکترین نوع دشمنت میشن.
یه هم اتاقی توی خوابگاه داشتیم کلا کاربرد ضرب المثل براش نامفهوم بود
مثلا میگفت: چقد کم پیدایی مهره مار شدی😐