مادر پدربزرگم با ۱۲۵ سال سن ،امروز داشت به مامانم میگفت بهتره دیگه کم کم خوردن قند رو حذف کنم :)))))))))))))))
مگه قرار نبود بعد از مرحله ی پذیرش دیگه دردش کمتر بشه؟ این چرا پس هنوز تیر میکشه.
ما یه زمانی به کسانی احترام گذاشتیم که تو خونهی بابا ننهشون نهایت احترامی که دیدن، اون کلمهی "محترم"ی بوده که باباشون بعد کلمهی "یابو" بهشون میگفته.
یه روز متوجه میشی اینکه بعضیها از تو بدشون میاد اصلا چیز بدی نیست و حتی یه اعتبار برای شخصیت توئه.
+بزرگترین باگِ دوست داشتن چیه؟
-اگر اون بهت توجه نکنه انگار کل دنیا ازت متنفرن.
دختربچهی همسایمون با مامانش برامون کیک آوردن بشقاب دست دختر بچه بود اومدم بگیرم ول نمیکرد بشقابو😅
آدمایی که همه براشون «عزیزم» و «دورت بگردم» و «فدات بشم» هستن رو نمیپسندم. آدم باید «عزیزم»هاش، «فدات بشم»هاش و «دورت بگردم»هاش محدود باشن