خیلی جالبه سال اول دانشگاه هممون قیافمون بچگونه بود ، الان بعضی همکلاسیای من کچل شدن ولی هنوز درسمون تموم نشده.
مامانم یه دفعه تعریف میکرد، حرفایی که میزنی تو ابراز علاقه و نشون دادن احساسات نسبت به یه نفر اهمیت چندانی ندارن. مستربین رو یادته؟ هيچوقت هیچ حرفی نزد اما هرگز از تدی دست نکشید و تنهاش نذاشت.
عمیقاً حرفشو درک کردم :)
چند وقته عکسای قدیمیم رو که نگاه میکنم به جای اینکه بگم «چقدر زشت بودم»
میگم «نگا اون موقع چه چشام میخندیدن»…
پسرا جدیدا انقدر زود نا امیدت میکنن که تو حتی وقت نمیکنی به دوستات معرفیشون کنی
صبح بچهم بیدار شده با یه حال مظلومی میگه مامان میشه مثل قدیم برای صبحانهم تست و سالاد میوه درست کنی؟
قدیم = یه هفته پیش
قدر سه نفر رو بدون:
اونیكه زود سين ميكنه،
اونیكه برات آهنگ ميفرسته،
اونیكه رفتارش هيچ وقت با تو عوض نميشه.
پنج دقیقه درس میخونم پنجاه و پنج دقیقه استراحت میکنم و متاسفانه به همین علت نمیتونم درسامو مثل اشتباهاتم تکرار و مرور کنم.