جدی عرض میکنم در لحظه زندگی کردن هنر میخواد که من ندارم، من یا نگران آیندم یا دارم حسرت گذشتهها رو میخورم یا گشنمه
هممون یه رفیق برونگرا داریم
که تا یه ثانیه چشم ازش برداری با کل ملت دوست و صمیمی شده
پلی لیستم داره تبدیل به همونی میشه که بابام تو مسافرتای زمان بچگیم میذاشت و من همش غر میزدم و مسخره اش میکردم....