یه دوستی دارم تعریف میکرد، میگفت یبار رفته بودم خواستگاری اینقد جمعیتمون زیاد بود، بابای عروس گفت با کتری نمیشه به اینا چایی داد وایسین من برم سماور حسینیه رو بردارم بیارم 😐
اگه گفتید چی برای صبحانه بهتر از یک تکه پیتزای سرده؟ آفرین! دو تکه پیتزای سرد
باقیمانده غذا از رستوران آوردن رو نورمالایز کنید.
من هر بار که اینکار رو میکنم مردم واقعا بد نگاه میکنن، حتی یه بار یکیشون بهم گفت داداش غذامو کجا میبری داشتم میخوردم اونو:))))
اگه میخوای یهنفر حرفتو قبول کنه، بعد از اینکه حرفش تموم شد بگو "تو واقعا بیشتر از سنت میفهمی". بعد حرفتو شروع کن
من ازینام که میشینن پای حرفات و مو به مو حرفات رو تایید میکنن و در نهایت مثل یک گاومیش خودرای کار خودشون رو انجام میدن
سه ساله خواهرم پیش ینفر داره فال میگیره هربارم زنگ میزنه با کلی ذوق میگه خانومه گفت به زودی خواهرت ازدواج میکنه از اولین به زودی دقیقا سه سال داره میگذره آخه پس دیگه کی لعنتی من الانشم تو نوبت خانه سالمندانم
دندونی که یه تیکه گوشت لاش گیر میکنه و هرچی با زبون باهاش ور میری در نمیاد دنبال دیده شدنه.