برایش نوشتم دلتنگت هستم و بعد پاک کردم؛ میدانی؟ من دریافتهام که دلتنگی دلیل محکمی برای نزدیک شدن دوباره نیست.
خدایاااا اگر قرار بود صبح زود بریم سر کار خب گنجیشک میآفریدی مارو، درخور اشرف مخلوقات نیست ۶ صبح بیدار شه !
عجیب است. من دیگر آن آدم نیستم و دیگر آن آدم هم نخواهم شد. چیزهایی در من برای همیشه مرده است. انگار هیچوقت نمیتوانم دیگر از ته دل بخندم یا حتی با تمام وجود گریه کنم.
راستش من آدم صبوری نیستم.
آخه وقتی انتخاب دیگهای جز صبر نداری؛ اسمش«صبر» نیست، اسمش «جبره».
من مجبورم!