از کسایی که سلیقه شخصی دارن و صرفا هرچی ترند میشه رو استفاده نمیکنن خوشم میاد
از ادمای بیذوق چندشم میشه، هی میای با انرژی یه چیزی تعریف میکنی یه لبخند فیک میزنن یه سر تکون میدن،
خیلی دلم میخواست حس یهویی شمال رفتنو برای یک بار هم که شده تجربه کنم
ولی متاسفانه شمالیم
غیبتکردن با بچهها واقعاً بامزهست؛ گرفتن اطلاعات پراکنده و ناهماهنگ اما جالب.
بازی روانی یعنی من مقصرم اما خونسرد و بیتوجه میمونم، صدات که در اومد اسمت رو میذارم غرغروی بیمنطق و اینجوری وادارت می کنم به سکوت.
بدم میاد
اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار زنگ یه خونهای رو زدم طرف پرسید "کیه؟" گفتم حاااامدددد پهلاااانهههههه و فرار کردم.