حس میکنم اینجا دیگه حس قبل رو نداره. فقط من این حس رو دارم؟
فکر میکنک افکارم خیلی بهتر بود. یا لفت بدید هم. شما هم؟
اونجا پایه تر بودیم. حس بهتری داشتم. لعنت به ایتاو به دیل و به همه چی. به من.
نظر دیگران را نمیدانم؛ ولی نظر من اینست که دریا در شب چیز دیگریست. شب ها آرامشش بیشتر است و به قول مامان، خوفش هم.
و درست است که دریا شب ها خوف ناکتر است؛ ولی زیبا تر هم.
مانند مار افعی که همه از ترسش میگویند و معدود عدهای به خط و خال زیبایی که خداوندخدا بر روی پوستش مانند ماهر ترین ِماهر ها در این صنعت خلق زیبایی کار کرده دقت میکنند.
دریا زیباست و خوف ناک. و من میگویم که درواقع همین خوفش است که زیبایش کرده؛
دریا به خاطر خوفش زیباست. چراکه همه مردم با اینکه میدانند دریا خطرش زیاد است باز هم دست و دل خود را به دریا میزنند و بیاهمیت به خطرش، خواستار زیبای افعی گونند.
آه که چقدر شکیل.
با خود فکر میکنم که آیا دل دریا هم غمگین است؟
دریا که خیلی مهربان است! پس چرا آنقدر ترسناک است؟ میگویم که شاید دریا غمگین و آشفته است چون روزی دلبر جوانی را ناخواسته از او ربوده و به کام نهنگ ها و ماهی های چشم انتظار خود داده.
پس دریا از آن روز آشفته و مشوش شده. و از آن روز روی مهربانش را کمتر به کسی نشان داده تا دوباره ناخواسته اشک مجنونی را برای لیلیاش در نیاورد.
در پشت خشم دریا، غمی نهفته است که فقط خدا داند و بس.
میدانید که شب ها، دلها غمگین تر است؛
شب ها، دریا غمگین تر است..
دریا هم شب ها با ماه به زمین میآید. شب ها ماه آرام دل عاشقان است و دریا، غمی افزون بر دل عاشقان میکند.
زیرا که اگر غم دیگری را بشنوی، از غمت کم نمیشود که؛ میشود؟
آه دریای زیبا..
من شب های دریا را بیشتر دوست دارم؛ چون آن موقع دریا خودش است. خود غمگینش...
#چرندیات
عطر ِچای..
نظر دیگران را نمیدانم؛ ولی نظر من اینست که دریا در شب چیز دیگریست. شب ها آرامشش بیشتر است و به قول
خیلی وقت بود ننوشته بودم. درسته که خوب نمینویسم، ولی خب همین باعث میشه یکم آرومتر بشم.