از وحشتِ جنون، به دل ارغنون زدم
از اختناق عشق، به قلب جنون زدم
تلخ است روزگار هر آنکس که عاشق است
در سینهام به تیشهیغم، بیستون زدم
دیدم که با سپاه غم آمد امیر عشق
با یک دل شکسته، به قلب قشون زدم
آنشب که یار در دل اغیار خفته بود
او انگبین بوسه و من جام خون زدم
آموختم ز بس که جفا از تو بی وفا
در شهر دل، بیاد تو، دارالفنون زدم
تنها میان اینهمه تن/ های ناتنی
فریاد از این جماعت لاینصرون زدم
دیگر دلی نمانده ز من دلبری کنی
دیریست پشت پا به دلی سرنگون زدم
#مرتضی_شاکری
پاییز
از وحشتِ جنون، به دل ارغنون زدم از اختناق عشق، به قلب جنون زدم تلخ است روزگار هر آنکس که عاشق است د
ارغنون سازیه که نماد نغمه و فریاد درونیه*
دل دادم و دل برد و دل ، ارام ندارد
این وسوسهء عشق سر انجام ندارد
در میـکده ی عشـق گـرفـتـار نگاهم
این دل خبـر از باده ی گلـفـام ندارد
پـروانه صفـت گرد رخت در دورانم
دردا که نـگاهـم بـه تـو پیـغام ندارد
مستم زنگاهی که بـه دیـوانه دلم زد
نـاز نـگه اش شعـبده ی جـام ندارد؟
دل رابه سرا پردهءعشقت بکشاندی
زآن غمزه زچـشم تو که ایهام ندارد
رخسار فریبندهء توشعله به جان زد
این آتـش جان سوزکه فرجام ندارد
یک غمزه تمنای دل خستهء من بود
عــاشــق گلـه از سخـتی ایـام ندارد
برگرد و مرا باز به آغـوش فراخوان
جز هجر تو"ناصح" غم و آلام ندارد
#علی_فعلهگری