دل دادم و دل برد و دل ، ارام ندارد
این وسوسهء عشق سر انجام ندارد
در میـکده ی عشـق گـرفـتـار نگاهم
این دل خبـر از باده ی گلـفـام ندارد
پـروانه صفـت گرد رخت در دورانم
دردا که نـگاهـم بـه تـو پیـغام ندارد
مستم زنگاهی که بـه دیـوانه دلم زد
نـاز نـگه اش شعـبده ی جـام ندارد؟
دل رابه سرا پردهءعشقت بکشاندی
زآن غمزه زچـشم تو که ایهام ندارد
رخسار فریبندهء توشعله به جان زد
این آتـش جان سوزکه فرجام ندارد
یک غمزه تمنای دل خستهء من بود
عــاشــق گلـه از سخـتی ایـام ندارد
برگرد و مرا باز به آغـوش فراخوان
جز هجر تو"ناصح" غم و آلام ندارد
#علی_فعلهگری
پاییز
دل دادم و دل برد و دل ، ارام ندارد این وسوسهء عشق سر انجام ندارد در میـکده ی عشـق گـرفـتـار نگاهم
گاهی باید خود را با شعر خفه کرد*
کاش از شعرم بخوانی، در دلم غوغاست بی تو..
کاش برگردی عزیزم!، عاشقت تنهاست بی تو..
در نبودت واژه هایم، رنگ و بوی غم گرفته..
شعر گفتن در غیابت سخت جان فرساست بی تو..
با دلی رنجور و خسته من برایت می نویسم..
از نگاه ابری من، دفترم دریاست بی تو..
این جهان را هرچه گشتم، جز جفا چیزی ندیدم..
رفتی و در این جهنم ، عشق ناپیداست بی تو..
در هوای خانه ی من ، عطر آغوش تو مانده..
رد پای رفتن تو، بر دلم بر جاست بی تو..
آنچنان جان داده ام که، تا ابد در جمع یاران..
مجلس ختمی برایِ، جان من برپاست بی تو..
#فاضل_نظری