گفت تو این بیت شعرت کُفر کردی
[ گر مسلمانی از این است که حافظ
دارد آه اگر از پس امروز بود فردایی ].
آوان'
گفت تو این بیت شعرت کُفر کردی [ گر مسلمانی از این است که حافظ دارد آه اگر از پس امروز بود فردایی ]
من خیرتو میخوام .
الان همه مسلمونا به مسلمون بودنت
شک کردن با این شعرت .
و بزرگا و فُقها دارن برنامه میریزن که
اعد.امت کنن .
حافظ هم احتمال میداد از آدمای دورش
همچین کارایی بربیاد ، پس حرف(زر)های
شاهو باور کرد و یه نَمه ترسید .
با خودش میگه چیکار کنم چیکار نکنم ؟
میره پیش ِ[ شیخ ابوبکر ] که فکر میکرد
از آدمای دورش امنتر باشه .
برای شیخ ماجرارو تعریف میکنه.
شیخ هم بعد از کلی فکر میگه بیاد
بعد از اون بیت یه بیتی بیاره و تظاهر
کنه که این ابیات نقلِ قولن .
ینی مثلا تظاهر کنه اون شعرها از زبون
حافظ نبوده از زبون ِکس دیگه بوده که
حافظ داره تعریفش میکنه .
چون [تعریف کردن ِ گناهی که بقیه
انجامش دادن] گناه حساب نمیشه و
حافظ میتونه اینطوری خلاص بشه .
حافظ هم میاد و شعر رو اینطوری
درستش میکنه که :
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگَه میگفت:
بر در میکدهای با دف و نِی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پس امروز بود فردایی
و اون شاه هم بعد از دیدن ِ شعر
حافظ متاسفانه از کِرمی که ریخته
شاد میشه ولی خب دشمنی شاه و
کسایی که تو اشعار حافظ ازشون
انتقاد شده بوده هنوز ادامه دار بوده
تا جایی که...
باید بگم که هیچکدوم از داستان هایی
که راجب شاعران قدیمی مثل حافظ و ...
گفته شده صد درصد درست و واقعی
نیست و در طول زمان موقع ِ[ یککلاغ
چهلکلاغ ] کردن ممکنه یکی دوتا هم
گذاشته باشن روش پس اگه خواستید
برای کسی بگید حتما بگید که داستان ها
تحریف شدهست💚.
علی الخصوص از اینجا به بعدِ داستان که
خیلی تحریف شده من میگم ولی شما
قِصه بشماریدش 😂💚.
خب بریم الباقی داستان ..
آوان'
و اون شاه هم بعد از دیدن ِ شعر حافظ متاسفانه از کِرمی که ریخته شاد میشه ولی خب دشمنی شاه و کسای
وقتی میخوان حافظ رو دفن کنن
دشمناش اجازه نمیدن و اَلَمشَنگه
راه میندازن که حافظ حرفاش و
فالاش دروغ بوده و این حرفا .