چون [تعریف کردن ِ گناهی که بقیه
انجامش دادن] گناه حساب نمیشه و
حافظ میتونه اینطوری خلاص بشه .
حافظ هم میاد و شعر رو اینطوری
درستش میکنه که :
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگَه میگفت:
بر در میکدهای با دف و نِی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پس امروز بود فردایی
و اون شاه هم بعد از دیدن ِ شعر
حافظ متاسفانه از کِرمی که ریخته
شاد میشه ولی خب دشمنی شاه و
کسایی که تو اشعار حافظ ازشون
انتقاد شده بوده هنوز ادامه دار بوده
تا جایی که...
باید بگم که هیچکدوم از داستان هایی
که راجب شاعران قدیمی مثل حافظ و ...
گفته شده صد درصد درست و واقعی
نیست و در طول زمان موقع ِ[ یککلاغ
چهلکلاغ ] کردن ممکنه یکی دوتا هم
گذاشته باشن روش پس اگه خواستید
برای کسی بگید حتما بگید که داستان ها
تحریف شدهست💚.
علی الخصوص از اینجا به بعدِ داستان که
خیلی تحریف شده من میگم ولی شما
قِصه بشماریدش 😂💚.
خب بریم الباقی داستان ..
آوان'
و اون شاه هم بعد از دیدن ِ شعر حافظ متاسفانه از کِرمی که ریخته شاد میشه ولی خب دشمنی شاه و کسای
وقتی میخوان حافظ رو دفن کنن
دشمناش اجازه نمیدن و اَلَمشَنگه
راه میندازن که حافظ حرفاش و
فالاش دروغ بوده و این حرفا .
ولی خب حافظ طرفدار هم داشته دیگه .
پس بین ِاین دو گروه دعوا میوفته که
طرفدارانش میگفتن باید شیراز دفنشه
ولی دشمناش جلوشونو میگرفتن .
این وسط ینفر میاد و میگه اصلا بیاید
فال حافظ بگیریم و ببینیم حافظ چیمیگه.
قبول میکنن و میگن یه فرد پاک بیاد
و کتاب فال رو باز کنه .
خلاصه که همه از دَم فَکاشون از تعجب
میچسبه به زمین و حافظرو توی ِ شیراز
دفن میکنن .