eitaa logo
آوان'
133 دنبال‌کننده
114 عکس
15 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
واي واي واي _ https://eitaa.com/Avanstart/257اون‌دیگه رفیق نیست .....بی ادببببببب بکتاش بدبخت گوناح دارهههه _ صبر کنید اینجا جای خوبشه یکم بعد قراره فحش بدیم دور هم‌ به بعضیا🎀.
خلاصه‌ که حارث میفهمه که بکتاش با خواهرش با هم مخفیانه‌ در ارتباط بودن و همدیگه‌ رو دوس داشتن که هیچ کلی هم نامه‌یِ عاشقانه واسه هم فرستادن‌ .
اول از همه دستور داد بکتاش رو بگیرن‌ و ببرن و داخل سیاه‌چال بندازنش‌‌. درش‌رو قفل کنن و هیچ آب و غذایی بهش ندن که ذره ذره جون بده .
بعد هم دستور میده خواهرش رابعه رو به حمام‌‌ ببرن و رگ دست‌هاشو‌ بزنن بعد هم در حمام‌رو گل بگیرن‌ طوری که نه رابعه بتونه بیاد بیرون و نه کسی بتونه بره پیش رابعه .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نوچه‌هایِ حارث هم‌ به ناچار مجبور شدن حکم‌ رو اجرا کنن . بکتاش رو به سیاه‌چال انداختن‌ بدونِ هیچ آب و غذایی.
رابعه رو هم به حمام‌ بردن و رگِ دست‌هایِ رابعه رو زدن (شاهرگشو‌ نه‌ رگ‌هایِ دیگه‌رو زدن که کم کم بمیره ). خونِ رابعه تویِ حمام‌‌ راه افتاد . بعد هم در حمام‌ رو با چوب و سنگ بستن‌ .
رابعه که داشت ازش‌ خون میرفت حتی همون لحظه هم سوزِ عشقِ بکتاش رو داشت =))))
رسما‌ جیگرِ رابعه آتیش گرفته بود و هیچ آبی نمیتونست‌ آتیشش‌ رو خاموش‌ کنه .
رابعه که دیگه کاری از دستش‌ برنمیومد آروم آروم انگشتش‌ رو میزد به خونِ خودش و روی ِ دیوار ِ حمام شعر آخرین‌ شعر‌ش رو مینوشت‌ .
رابعه رویِ تمام ِ در و دیوار‌هایِ حمام‌‌ شعر نوشت‌ و نوشت‌ تا اینکه‌ دیگه خونی‌ توی ِرگ هاش نموند . افتاد کفِ حمام‌ و جون داد.
فرداش حارث دستور داد برن و تنِ‌ بی‌جونِ رابعه رو از حموم بیرون بیارن و دفنش کنن .