رابعه رویِ تمام ِ در و دیوارهایِ حمام
شعر نوشت و نوشت تا اینکه دیگه
خونی توی ِرگ هاش نموند .
افتاد کفِ حمام و جون داد.
نوچههایِ حارث وقتی در حمامرو باز کردن
دیدن که رابعه بیجون افتاده کف حمام
و روی تمامِ دیوار هارو با خونِ خودش
شعر نوشته .
آوان'
این شعرها تاثیر زیادی روشون گذاشت و باعث شد که عمیقا ناراحت بشن .
قسمتی از اشعار ِنوشته شده رویِ
دیوارِ گرمابه .
به نقل از عطار*
نوچهها هم به گفتهیِ حارث عمل کردن
و رابعه رو درونِ قبر گذاشتن .
ولی چون اشعار ِرابعه باعث شده بود
متحول بشن تصمیم گرفتن که یواشکی
برایِ بکتاش آب و غذا ببرن .
یه روز که داشتن به بکتاش آب و غذا
میدادن میگن که آره رابعه کشته شد .
بکتاش با شنیدنِ این رسما حسِ
جنون بهش دست میده.
از سیاه چال فراریش میدن .
وقتی از سیاهچال فرار میکنه صبر
میکنه تا شب بشه بعد هم میره
تو اتاقِ حارث و با خنجر انتقامِ رابعه
رو میگیره .
آوان'
باید بگم که هیچکدوم از داستان هایی که راجب شاعران قدیمی مثل حافظ و ... گفته شده صد درصد درست و واق
اینو یادتون نره *
ممکنه جزئیاتِ داستان تحریف شده باشه .