آوان'
خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها چه شادیها خورد بَرهم چه بازیها شود رسوا
یکی خندد ز آبادی ، یکی گِرید ز بَربادی
یکی از جان کُنَد شادی ، یکی از دل کُنَد غوغا
آوان'
یکی خندد ز آبادی ، یکی گِرید ز بَربادی یکی از جان کُنَد شادی ، یکی از دل کُنَد غوغا
چه کاذبها شود صادق ، چه صادقها شود کاذب
چه عابدها شود فاسِق ، چه فاسقها شود مُلا
آوان'
چه کاذبها شود صادق ، چه صادقها شود کاذب چه عابدها شود فاسِق ، چه فاسقها شود مُلا
چه زشتیها شود رنگین ، چه تلخی ها شود شیرین
چه بالاها رود پایین ، چه سُفلیها شود عُلیا
آوان'
چه زشتیها شود رنگین ، چه تلخی ها شود شیرین چه بالاها رود پایین ، چه سُفلیها شود عُلیا
عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد
و گرنه بر زمین افتد ز جیب مُحتَسِب مینا
آوان'
چه زشتیها شود رنگین ، چه تلخی ها شود شیرین چه بالاها رود پایین ، چه سُفلیها شود عُلیا
سفلی یعنی چیزی که پَست و ناچیزه .
عُلیا یعنی چیزی که برتر و بالاتره .