آوان'
دلم میخواد امشب به جای ۲ نفر به چند نفر پیام رندوم بدم .
پیچآن منم اگه اومدم پیویتون🙂↔️.
چقدر گناه داریم بچهها جون .
از همهیِ بدبختیایی که تا الان دیدیم
بگذریم ... الان تو یه وضعیت بلاتکیفیِ
چندش قرار داریم و این از همه بدتره .
آوان'
بیاید از هوش مصنوعی یه شعر بگیریم با هم بخونیم .
باد از سرِ بیصبری بر شاخهی گل وَزید
گل در تبِ تنهایی، سر بر سرِ خاک خَمید
هر قطره که از ابری بر سینهی سنگ چَکید
در جانِ کویرِ تشنه، صد شور و نوا دَمید
در خلوتِ این جنگل، گرگی به شتاب دَوید
آهو ز هراسِ جان، در سایهی شب خَزید
دل در قفسِ سینه، با یادِ رُخت تَپید
آندم که نگاهِ تو، بر دیدهی من رَ سید
صد قصهی ناگفته در جانِ دلم تَنید
آخر چه توان گفتن، چون نوبتِ ما رَسید