آوان'
سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چو آینه خو کرده حیرانی خویشم
آوان'
در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش چو آینه خو کرده حیرانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم
آوان'
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جانی خویشم
آوان'
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم شرمنده جانان زگران جانی خویشم
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
آوان'
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هرچند «امین» بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم(=
مرد تو چی بودی تو کی بودی
که تو هر زمینهای شاهکار از خودت
به جا گذاشتی آخه ((((=
هم شاعر ، هم نویسنده ، هم تحلیلگر ،
هم نقاش ، هم خطاط و ...