یه روزایي دلم ميخواد تنها زندگي کنم.
حوصله نداشته باشم و غذا نخورم ؛ خسته باشم و توضیح ندم . کسل باشم ، کلاسامو دوستامو کارامو بپیچونم . هوا بارون باشه ، دیر وقت باشه ، بزنم بیرون . صداي آهنگ خونه رو برداره و کسي بهم گیر نده . دلم سفر بخواد ؛ چمدون جمع کنم ، نباشم و به کسي جواب پس ندم .
وقتي انساني از درد ، دیوانه ميشود ؛
دیگران دردش را نه ، فقط دیوانگي هایش را ميبینند .
قشنگ ترین تعریف دلتنگئ که خوندم این بود که میگفت : روحت یه جایئ هست که جسمت اونجا نیست ، این میشه دلتنگي .
انگار منو از همه جا جدا کردي بردي یجاي خيلي دور، بعدش گفتي من نمیام خودت بقیه راه و تنهايي برو.
ولي یه روزي که احتمالا دیگه دیر شده ، شاید بفهمي که هیچکي به اندازه من بلد نبود باهات مدارا کنه .