https://behkhaan.ir/reviews/019fbc47-84ef-723c-85c0-93f1e63c115d?inviteCode=aMT1X5766Hkb
برای دوستانی که بهخوان دارند ...
نبضِ اندیشه | آویـد
https://behkhaan.ir/reviews/019fbc47-84ef-723c-85c0-93f1e63c115d?inviteCode=aMT1X5766Hkb برای دوستا
https://behkhaan.ir/reviews/01a0161b-ec2b-7122-a15a-130cdac998ed?inviteCode=aMT1X5766Hkb
یادداشتی در مورد کتاب خون دلی که لعل شد از رهبر شهید.
درگیری و دغدغه داریم .
مدتی از فضای ایتا دور شدم ، چون احساس کردم باعث ایجاد دغدغه و اضطراب درونم می شود .
ولی کم کم با نزدیک شدن به سال تحصیلی و اوضاع فرهنگی نابسامان بعضی نقاط کشور ، میخواهم دوباره استارت کانال و فعالیت مجازی را بزنم .
باشگاه آینهٔ حقنما همخوانی کتاب «حضرتحجت» را آغاز می کند .
شروع دوره : ۶ شهریور
مقرری روزانه : ۱۰ صفحه
هفته ای یک بار گفت و گوی صوتی در مورد کتاب و بهره مندی از خلاصه نویسی و مطالب همخوان های عزیز .
لینک باشگاه : ble.ir/join/92jyLCyjPv
به دوستان و آشنایان خود اطلاع دهید .
داریم توی سالن مطالعه آنلاین با همدیگه درس میخونیم.
اسم اتاق مطالعه من اینه:
مکتب امام خمینی «ره».
اگه تو هم پایه ای بزن رو لینک زیر و بیا پیشمون:
app.hadafplus.app?navigation=studyRoom&entityId=01a076eb-9fb3-76d9-af12-3f0b203a5fa0
نبضِ اندیشه | آویـد
داریم توی سالن مطالعه آنلاین با همدیگه درس میخونیم. اسم اتاق مطالعه من اینه: مکتب امام خمینی «ره».
رفقا اپلیکیشن جالبی هست ،
با خودم گفتم نزدیک مدرسه هاست یه اتاق مطالعه تشکیل بدم که ایجاد انگیزه کنه .
خواستید بیاید اینجا و اینکه مطالعه روزانه تون زیر ۲ ساعت نباشه «مطالعه درسی 😅».
اگه اتاق تکمیل بشه شعبه ۲ رو میزنیم و گروه توی ایتا هم تشکیل میدیم .
نبضِ اندیشه | آویـد
داریم توی سالن مطالعه آنلاین با همدیگه درس میخونیم. اسم اتاق مطالعه من اینه: مکتب امام خمینی «ره».
اگه لینک براتون باز نشد ، اپلیکیشن هدف پلاس رو دانلود کنید و بعد قسمت سالن مطالعه «مکتب امام خمینی (ره)» رو جست و جو کنید و وارد بشید .
بسم رب ایران .
میخواهم امروز برایتان قصه بگویم ،
قصه حس و حال عجیب و نامربوط ام .
امروز ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ .
صبح تا ظهر ساعت ۱۲:۳۰ حوزه علمیه بودم و بعد راهی حرم سلطان ایران شدم .
از حرم بگویم؟! حرم که گفتن ندارد ، همه میدانند آنجا بهشت است .
از راه برگشت می گویم ، از ساعت ۱۶ در اتوبوس می گویم .
نشستم ، بر صندلی عقب اتوبوس تکیه زدم ،
کتاب ارتداد رو باز کردم ...
بوی خونِ جوانان ۵۷ در اطرافم پیچید ،
بوی خون کسانی که در مقابل ظلم ایستادند
نور عصر بر کاغذ میتابید و هر چه بیشتر مرا غرق کتاب می کرد ،
خیابان در گوشه چشمم حرکت می کرد ...
شاید باورتان نشود که من اینها را گفتم که به این قسمت داستان برسم ،
خیابان حرکت می کرد ...
به خیابان نگاه کردم و گفتم به راستی کدام یک ما حرکت می کنیم؟!
در بچگی فکر می کردم این درختان هستند که در کنار خیابان می دوند و تند و تند حرکت می کنند ...
چرا آنقدر ساختمان ها سریع می دوند ، به کجا می روند ؟! چرا انقدر عجله دارند؟!
چرا جلوی نور را می گیرند؟ آیا با من دشمنی دارند؟!
چرا من نشسته ام و آنها می دوند؟!
اصلا بیایید یک جور دیگر فکر کنیم !
زندگی خود را تصور کنید ...
آیا شما می دوید و به سوی آینده می روید یا زندگی می رود و شمارا به زور می برد؟!
کدام یک زورتان بیشتر است ؟!
اگر بخواهیم جهان را در نظر بگیریم .. به نظرم جهان دارد مسابقه دو می دهد. ، شرط می بندم رکورد می آورد ، او می دوَد و ما مانند این کودکان یک ساله فقط می ایستیم و می نشینیم ...
او می کُشد و رد می شود و ما به دنبال خواب خود هستیم .
جهان به سمت ظلم ، عدالت می رود و ما اکنون تازه به دنبال این هستیم که فلانی چه گفت و فلانی چه گفت ...
بنگرید به جهان ، بنگرید به ظلم
بنگرید به خودتان ... چه کرده ایم برای جهان ؟!
چه کرده ایم برای مظلومان جهان؟!
آیا ما وظیفه ای نداریم؟!
چرا اینگونه بی خیال نشسته ایم و در خیال خود غرق هستیم؟!
«به راستی که رسالت ما چیست؟!»
✍AVID