eitaa logo
نبضِ اندیشه | آویـد
325 دنبال‌کننده
199 عکس
91 ویدیو
1 فایل
|طلبه‌ی‌مسلح‌به‌قلم‌و‌کتاب| برای انقلابی وار زندگی کردن ؛ کنار هم درس می آموزیم . بنده؟! @AVID_135 کانال دیگه از ما؛ https://eitaa.com/IRAN_ZAD اشتباهات من رو به پای حوزه علمیه و اسلام ننویسید .
مشاهده در ایتا
دانلود
درگیری و دغدغه داریم . مدتی از فضای ایتا دور شدم ، چون احساس کردم باعث ایجاد دغدغه و اضطراب درونم می شود . ولی کم کم با نزدیک شدن به سال تحصیلی و اوضاع فرهنگی نابسامان بعضی نقاط کشور ، میخواهم دوباره استارت کانال و فعالیت مجازی را بزنم .
همخوانی کتاب «شب های روشن » اثر فئودور داستایفسکی ‌در باشگاه دیوانگان ‌‌. روزی ۵ صفحه . گروه در تلگرام : https://t.me/+xBdxY-iVM1xiMTM0
باشگاه آینهٔ حق‌نما همخوانی کتاب «حضرت‌حجت» را آغاز می کند . شروع دوره : ۶ شهریور مقرری روزانه : ۱۰ صفحه هفته ای یک بار گفت و گوی صوتی در مورد کتاب و بهره مندی از خلاصه نویسی و مطالب همخوان های عزیز . لینک باشگاه : ble.ir/join/92jyLCyjPv به دوستان و آشنایان خود اطلاع دهید .
داریم توی سالن مطالعه آنلاین با همدیگه درس میخونیم. اسم اتاق مطالعه من اینه: مکتب امام خمینی «ره». اگه تو هم پایه ای بزن رو لینک زیر و بیا پیشمون: app.hadafplus.app?navigation=studyRoom&entityId=01a076eb-9fb3-76d9-af12-3f0b203a5fa0
نبضِ اندیشه | آویـد
داریم توی سالن مطالعه آنلاین با همدیگه درس میخونیم. اسم اتاق مطالعه من اینه: مکتب امام خمینی «ره».
رفقا اپلیکیشن جالبی هست ، با خودم گفتم نزدیک مدرسه هاست یه اتاق مطالعه تشکیل بدم که ایجاد انگیزه کنه . خواستید بیاید اینجا و اینکه مطالعه روزانه تون زیر ۲ ساعت نباشه «مطالعه درسی 😅». اگه اتاق تکمیل بشه شعبه ۲ رو می‌زنیم و گروه توی ایتا هم تشکیل میدیم .
نبضِ اندیشه | آویـد
داریم توی سالن مطالعه آنلاین با همدیگه درس میخونیم. اسم اتاق مطالعه من اینه: مکتب امام خمینی «ره».
اگه لینک براتون باز نشد ، اپلیکیشن هدف پلاس رو دانلود کنید و بعد قسمت سالن مطالعه «مکتب امام خمینی (ره)» رو جست و جو کنید و وارد بشید .
بسم رب ایران . میخواهم امروز برایتان قصه بگویم ، قصه حس و حال عجیب و نامربوط ام . امروز ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ . صبح تا ظهر ساعت ۱۲:۳۰ حوزه علمیه بودم و بعد راهی حرم سلطان ایران شدم . از حرم بگویم؟! حرم که گفتن ندارد ، همه میدانند آنجا بهشت است . از راه برگشت می گویم ، از ساعت ۱۶ در اتوبوس می گویم . نشستم ، بر صندلی عقب اتوبوس تکیه زدم ، کتاب ارتداد رو باز کردم ... بوی خونِ جوانان ۵۷ در اطرافم پیچید ، بوی خون کسانی که در مقابل ظلم ایستادند نور عصر بر کاغذ می‌تابید و هر چه بیشتر مرا غرق کتاب می کرد ، خیابان در گوشه چشمم حرکت می کرد ... شاید باورتان نشود که من اینها را گفتم که به این قسمت داستان برسم ، خیابان حرکت می کرد ... به خیابان نگاه کردم و گفتم به راستی کدام یک ما حرکت می کنیم؟! در بچگی فکر می کردم این درختان هستند که در کنار خیابان می دوند و تند و تند حرکت می کنند ... چرا آنقدر ساختمان ها سریع می دوند ، به کجا می روند ؟! چرا انقدر عجله دارند؟! چرا جلوی نور را می گیرند؟ آیا با من دشمنی دارند؟! چرا من نشسته ام و آنها می دوند؟! اصلا بیایید یک جور دیگر فکر کنیم ! زندگی خود را تصور کنید ... آیا شما می دوید و به سوی آینده می روید یا زندگی می رود و شمارا به زور می برد؟! کدام یک زورتان بیشتر است ؟! اگر بخواهیم جهان را در نظر بگیریم .. به نظرم جهان دارد مسابقه دو می دهد. ، شرط می بندم رکورد می آورد ، او می دوَد و ما مانند این کودکان یک ساله فقط می ایستیم و می نشینیم ... او می کُشد و رد می شود و ما به دنبال خواب خود هستیم . جهان به سمت ظلم ، عدالت می رود و ما اکنون تازه به دنبال این هستیم که فلانی چه گفت و فلانی چه گفت ... بنگرید به جهان ، بنگرید به ظلم بنگرید به خودتان ... چه کرده ایم برای جهان ؟! چه کرده ایم برای مظلومان جهان؟! آیا ما وظیفه ای نداریم؟! چرا اینگونه بی خیال نشسته ایم و در خیال خود غرق هستیم؟! «به راستی که رسالت ما چیست؟!» ✍AVID