قرار بود دیگه از تو ننویسم!
ولی نشد مثل همیشه پای تو میاد وسط من یه آدم دیگه ای میشم ، کسی که هیچ مقاومتی نداره
شبا خیلی دلگیرن یا خاطره ها سختش میکنن ولی هرچی که هست همشون مربوط به توعه ؛ همش با فکر به توعه البته که مثل همیشه برات مهم نیست ولی تو خیالاتم باهات پرواز میکنم میدونی کجا؟
روی ماه! اونجا دیگه هیچکس نیست که مزاحم شن یا تو بخوای بری دوباره . اونجا میشینم جلوت و تا جا داره حرف میزنم درباره همه چیز انقد حرف میزنم و گریه میکنم و میخندم و دوباره حرف میزنم
عقده این روزایی که پشت هم میگذرن و نیستی و درمیارم از خاطره هامون و حرفای قشنگت قاب میگیرم که یادم بمونه تو بودی!
ولی وقتی به خودم میام میبینم نه تویی هست ، نه پرواز روی ماه .
-زِد،الف 'الف،الف'
#ازتو 🤍.
در حالی که دستاشو قفل کرده بود به پشت گردنش و رو نیمکت نشسته بود،پاهاشو تکون میدادو میگفت:
نمیشه، نمیشه انقدر راحت یه آدم گند بزنه به زندگیت و بره.
از همه مهم تر، یه جوری رفتار کنه که انگار اتفاقی نیوفتاده.
حرفم نمیاد .
وقتی حرفم نمیاد میترسم،
وقتی کلمهها گم میشن میوفتم به تقلا .
میخوام حرف بزنم، ولی حرفی نیست .
قبل من تمامِ حرفارو همهی آدمای غمگین زدن :)
من خیلی فرق کردم،
آدم قبلا نیستم،
حتی آدم چند روز پیشمم نیستم،
هرلحظه در حال تغییرم، در حال بزرگ شدن، عاقل شدن، نسبت به سنم خیلی سختیا کشیدم،
نسبت به سنم خیلیا منو توو غمِ
نداشتنشون رها کردن و رفتن،
خیلیا اعتمادمو از بین بردن، خیلیا قلبمو شکستن، بارها آدمایی رو بخشیدم
که بارِ دوم ضربه محکمتری بهم زدن،
بارها اشتباه کردم و دوباره همون اشتباه رو تکرار کردم، بارها توو زندگیم آدمای اشتباه رو با جان و دل پرستیدم،
اما تمامِ اینا برای من تجربه شد
درس عبرت شد تا الان، توو این نقطه از زندگیم، دیگه تکرارشون نکنم، منِ الان میگه که براحتی قلبت رو به آدما تقدیم نکن، منِ الان میگه به هرکسی اعتماد نکن، منِ الان میگه ببخش اما برای بارِ دوم نه، منِ الان میگه ببخش اما فراموش نکن، منِ الان میگه هر آدمی لایقِ تو نیست، منِ الان فرق داره با منِ چند سال پیش،
عاقلتر شده، شاید تمامِ اون سختیایی که کشید باعث شد الان این
من رو بسازه، یه منِ قوی، یه منِ جدید، یه منِ متفاوت با گذشته.
-401.4.16
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- عقربه برمیگرده ، ثانیه برمیگرده
تو هم برمیگردی!
آیھ ؛
قرار بود دیگه از تو ننویسم! ولی نشد مثل همیشه پای تو میاد وسط من یه آدم دیگه ای میشم ، کسی که هیچ مق
قرار بود دیگه از تو ننویسم!
ولی دیوانه جانم،من هنوزم فکر میکنم داری به من فکر میکنی ، هنوز به جنون فکر و خیالت نرسیدم که کلِ دنیارو فراموش کنم اما تورو نه .
چندوقتیه که هرکی هرچی میپرسه میگم چیزی نیست اما این چیزا لبریز از خیلی چیزاس که همه چیزش به تو خلاصه میشه همه چیز من
الان دارم تاوان حرفایی که بهت نزدم ، نتونستم بزنمو پس میدم راستشو بخوای حرفامو گفتما ، ولی تو خیالاتم به تو.
خیلی بی حوصله تر از قبل شدم ؛ نه حوصله دوست داشتن کسیو دارم نه حوصله اعتماد کردن
این روزا چاقو بزنن ازم دلتنگی میریزه بیرون حواست هست ؟
-زِد،الف 'الف،الف'
#ازتو 🤍.