شوفری که اقتصاد ایران را نابود خواهد کردِ
لبه جنگ آمریکای ترامپ با ایران، اقتصادی خواهد بود،
در این شرایط نیاز به فرمانده اقتصادی داریم که کاربلد و توانا باشد.
کسی که تنها راه حلش برای مسائل اقتصادی فقط FATF و فیلترینگ باشد،
همه ما را به مرداب خواهد کشاند.
پی نوشت;
بابا وزیر اقتصاد تلفنچی غریق استخر فرح هست، لیسانس، فوق لیسانس و دکتراش رو دانشگاه آزاد که در تحت مدیریت هاشمی و دارو دستش بوده گرفته و همه میدونیم چطوری میشه مدرک گرفت. شما ساده اید که ازین بی سواد انتظار بیجا دارید. خدا لعنت کنه نمایندگان خودفروخته مجلس رو که به این بی سواد علیرغم داشتن کارنامه ننگین، ازین ابله حمایت کردند.
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
14.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ #دکتر_عباسی
" سینمای استراتژیک "
نقش اتاق جنگ آمریکا در FATF
#معمایFATF
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💢 دفتر نتانیاهو:
نخست وزیر از جزئیات خشونت شدیدی که در آمستردام علیه شهروندان اسرائیلی رخ داده است آگاه است، وضعیت را با وزیر امور خارجه و وزیر نظامی وی ارزیابی کرده است و به طور منظم در این خبرها دریافت می کند.
🔸️ نخست وزیر دستور حرکت فوری دو هواپیمای نجات را برای کمک به شهروندان داد.
نخست وزیر این رویداد هولناک را بسیار جدی می گیرد و از دولت هلند و نیروهای امنیتی هلند می خواهد که قاطعانه و سریع علیه آشوبگران وارد عمل شوند و صلح را برای شهروندان ما تضمین کنند.
⭕️🖊 چقدر خوب بود اگه صهیونیستها دیگه تو هیچ کشوری احساس امنیت نمیکردن البته داره این اتفاق آروم آروم تو کشورهای مختلف می افته
👈باید مثل سگ بترسن که بیان تو خیابون...
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
17.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 رئیس پارلمان عراق:
در هر جنگی بین ایران و آمریکا در کنار ایران خواهم ایستاد...
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
بچه حزب اللهی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_صد_نود_سوم🎬: حضرت لوط بار دیگر داخل شهر شد و به میدان اصلی شهر ر
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_صد_نود_چهارم🎬:
حضرت لوط با قلبی مملو از غم به خانه اش بازگشت و باز به درگاه خدا روی کرد و با چشمی گریان از خداوند خواست تا رحمی به حال قوم عصیان گرش نماید، اما وعده خدا حق است، خداوند بزرگ تا جایی راه داشت و امید به هدایت بود؛ به این مردم هم فرصت داد و اینک امیدی به هدایت قوم لوط نبود و هر چه که بیشتر در روی زمین می ماندند و زندگی می کردند فساد و فحشای بیشتری رواج می دادند، پس چنین نسلی باید منقرض شود.
بنابر این خداوند چند تن از ملائکه را به صورت جوانانی زیبا که لباس های سفید بر تن داشتند و چهره شان همچون خورشید درخشان بود به سوی خانه حضرت ابراهیم فرستاد تا برای ایشان دو خبر از سوی پروردگار بیاورند.
در این زمان عمر حضرت ابراهیم بین صد تا صد و بیست سال ذکر شده است؛ یعنی در حقیقت حضرت ابراهیم و حضرت ساره در سنین پیری قرار دارند و عادتا کسی در این سن بچه دار نمی شود.
در این هنگام حضرت ابراهیم در منطقه حبرون قرار داشت که محل رفت و آمد کاروان های تجاری است.
از طرفی شهر های بزرگ، حضور ابراهیم را تحمل نمی کردند چرا که می ترسیدند همان بلایی که بر سر شهر بابل آمد بر سر آن ها هم بیاید.
به همین دلیل ابراهیم نبی در این منطقه مضیف ها و میهمان سراهایی زده است تا از کاروانیان پذیرایی کند و اینگونه و با این طریق امر هدایتی خود را پیش می برد و حضرت ابراهیم مدام در پی میهمان بود، ایشان میهمان داری را بسیار دوست می داشت و به همه توصیه می کرد چنین کنند چرا که میهمان موجب برکت صاحب خانه می شد.
اما در همین احوالاتی که قوم لوط به انتهای فحشا رسیده بودند، در شهر حبرون ،مدتی بود که برای حضرت ابراهیم هیچ میهمانی نیامده بود.
حضرت ابراهیم از این مساله ناراحت بسیار ناراحت بود و با خود می اندیشید چه خطایی نموده که مدتهاست قدم میهمانی به خانه اش نرسیده و این سعادت مدتی ست نصیبش نشده است.
پس در همین زمان بود که خداوند چند تن از فرشتگانش را در قامت جوانانی به سوی ابراهیم فرو فرستاد اما
ابراهیم آن ها را نمی شناخت و اراده خداوند بود که در ابتدا ابراهیم فرشتگان را نشناسد
ابراهیم که مدتی بود میهمانی به خانه اش نیامده بود وقتی فرشتگان به عنوان میهمان به منزل او آمدند از شدت خوشحالی گوساله ای را بریان کرد.
بوی کباب همه جا پیچیده بود و مردم شهر حبرون و حضرت ساره خوشحالی زاید الوصف ابراهیم را میدیدند اما هنگامی که ابراهیم گوساله ی بریان شده را به محضر فرشتگان آورد، ملائکه توجهی به غذای لذیذی که پیش رویشان بود نکردند و پیامبر خدا، متوجه شد که آنان از آن غذا نمی خورند و اصلا به آن التفاتی هم نمی کنند و این نشانه خوبی در میان اعراب آن زمان نبود.
حضرت ابراهیم از این پیش آمد نگران شد و ترسید، چرا که مردم آن منطقه اگر با کسی خصومتی داشتند از غذای او نمی خوردند تا مبادا نمک گیر او شوند و بتوانند با او درگیر شوند و به روی هم شمشیر بکشند
ادامه دارد..
📝به قلم:طاهره_سادات حسینی
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
🔘 توییت دکتر سعید محمد :
با روی کار آمدن ترامپ پیش بینی میشود شرایط اقتصادی، پیچیدهتر و در آمدهای ارزی متکی بر فروش نفت و صادرات محصولات غیر نفتی دچار مشکلاتی شود. آیا دولت #پزشکیان آمادگی و انسجام کافی برای مقابله با این #جنگ_اقتصادی را ایجاد کرده است؟ فرمانده این جنگ اقتصادی کیست؟ مجمع الجزایر وزارتخانهها که هر یک خارج از یک راهبرد متمرکز اداره میشوند چطور به یکپارچگی خواهند رسید؟ تاکتیکهای این نبرد اقتصادی چیست؟ بهره ایران از پیمانهای اقتصادی منطقهای و بین المللی و تجارت با همسایگان چه خواهد بود؟ توصیه میکنم دولت بجای رویکرد انفعالی هر چه سریعتر اتاق جنگ اقتصادی خود را تشکیل و پیش بینی های لازم را داشته باشد. فراموش نکنید #ترامپ بیزینس من و حرفه ای است و کاملا هماهنگ با لابی صهیونیست عمل میکند، نباید دشمن را در جنگ اقتصادی کوچک فرض کرد.
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
شرمآوره، الان که پزشکیان اومده میگید؟ زمان رییسی چرا نگفتید؟؟؟
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✨"گران کنیم تا ناترازی رفع شود" یعنی چه؟
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ مذاکره با دولت ترامپ ممنوع است
🔹 امام خامنه ای: اگر چنانچه یکوقتی هم بر فرض محال قرار بود دولت جمهوری اسلامی با رژیم آمریکا مذاکره هم بکند، با دولت ترامپ هرگز مذاکره نمیکند. لذاست که مذاکره نمیکنیم و ممنوع است؛ همه هم بدانند.
🔹 جناب پزشکیان، جناب ظریف، جنابان اصلاحات جنابان اصولگرایان اینو هزار بار نگاه کنید. رهبری گفتن مذاکره با امریکا ممنوع
.
🔴مایک پومپئو (وزیر خارجه دولت ترامپ) گفته ترور سردار سلیمانی کار درستی بود، اگه جوبایدن قبول نداره از #جوادظریف بپرسه!!
+چرا باید درست بودن ترور حاج قاسم از ظریف پرسیده بشه؟!
چرا باید وزیر خارجه سابق امریکا و وزیر خارجه اسبق ایران ورئیس شورای راهبردی دولت وفاق راجع به همچین موضوعی مهم وامنیتی هم نظر باشن؟!
🤔 چه ارتباطی بین آمریکایی ها و ظریف وجود داره؟!
➖➖➖➖➖➖➖
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
بچه حزب اللهی
🌹#داستان «سقیفه» #قسمت :بیست و یکم چند روزی از ارتحال آخرین پیامبر خدا می گذشت ، چند روزی که به اند
🌹داستان های جذاب و واقعی🌹۲ 🌹:
#داستان«سقیفه»
#قسمت : بیست و سوم
هیزم ها را پشت درب انباشتند و عمر با صدای بلند طوری که علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها بشنوند ،فریاد زد : ای پسر ابی طالب به خدا قسم ،یا باید از خانه خارج شوی و با خلیفهٔ رسول الله صل الله علیه واله وسلم بیعت کنی یا اینکه این خانه را به همراه اهلش آتش می زنم.
در این هنگام فاطمه سلام الله علیها با بدنی تکیده به پشت درب آمد و فرمود: ای عمر ، تو را با ما چکار است، چرا ما را با مصیبت خودمان وا نمی گذاری؟!
عمر با خشمی در صدایش فریاد زد : در را باز کن وگرنه آن را بر سر شما آتش میزنم
فاطمه سلام الله علیها با بغضی درگلو فرمودند: ای عمر آیا از خداوند عزوجل نمی ترسی و برخانه ی من ، خانه ی دختر پیامبرتان هجوم می آوری؟!
عمر که فقط در پی به سرانجام رسیدن هدف و مقصدش بود با شنیدن سخنان مادرمان زهرا سلام الله علیها ، حتی اندکی هم از کارش منصرف نشد و می خواست نشان دهد که مثلاً مرررد است ، فوری آتش خواست و آن واقعه به وقوع پیوست....
هیزم ها که آتش گرفت ، حِقد و حسد به جوشش آمد، کینه های بدر و حنین سرباز کرد و شد آنچه که نباید می شد.
فاطمه که هرم و دود آتش را دید و فهمید این جماعت نه حرمت سرشان می شود و نه دل داغدیده می فهمند و حتی نمی دانند که پشت درب زنی آبستن است و برای این زنان ،حتی شنیدن فریاد خطرآفرین است ، چه برسد به آتش و تازیانه... فاطمه سلام الله علیها خود را به گوشه ی درب و دیوار کشانید تا از گزند آتش در امان باشد و در همین حین ،اتش زبانه کشید و عمر با فشار دادن درب نیم سوخته ،درب را شکست و داخل شد و غنچه ی نشکفته ی حیدر، در پشت درب پرپر شد...
زینب سلام الله علیها با دو چشم اشک بار تمام حواسش پی مادر داغدیده اش بود و وقتی متوجه شد میخ گداخته ی درب به سینه ی مادر فرو رفته ،بر سر زنان به سمت درب خانه روان شد و اما تمام حواس فاطمه سلام الله علیها، پی ولیِّ مظلوم زمانش بود...
فاطمه سلام الله علیها سراسیمه ،بدون توجه به پهلویی که شکسته بود و میخی که در بدنش فرو رفته بود ،در حالیکه فریاد میزد :یا ابتاه ،یا رسول الله.....به سمت عمر رفت تا خود را بین او و مردش حائل کند .
در این هنگام عمر ، شمشیری را که در غلاف بود بلند کرد به پهلوی مبارک مادرمان زهرای مظلومه فرود آورد با ضربه ی غلاف شمشیر ،دردی در وجود مبارک دختر پیامبر پیچید و ناله اش را بلند نمود...
عمر ترس از این داشت با بلند شدن این ناله ،دلهایی به راه آید و می خواست به هر طریقی صدای فاطمه سلام الله علیها را ببرد، شلاق را بلند کرد و بر بازوی نازنین سرور زنان عالم کوبید و خاک بر سرت ای دنیا که دیدی چه شد و از این داغ آتش نگرفتی....
ناله ی زهرا سلام الله علیها به آسمان بلند شد و بار دیگر این دختر داغدیده صدا زد: یا ابتاه یا رسول الله بیا و ببین امتت بعد از تو با تو چه کردند.
با بلند شدن صدای زهرا و شلاقی که هوا را میشکافت تا بر بدن نازنین او فرو افتد ، غیرت حیدری شیر خدا به جوش آمد و....
#ادامه دارد....
🖤🌹🖤🌹🖤🌹🖤
#داستان«سقیفه»
#قسمت :بیست و چهارم
تا علی علیه السلام ،این شیر مرد عرب که اسدالله بود آن هیبت الهی اش ، احوال همسرش ، جان و نفسش را چنین دید ، خون حیدری در رگهایش به جوش آمد.
حیدر کرار ، این از پا درآورنده ی درب خیبر ،چون شیرمردی خشمگین از جا برخاست و در چشم بهم زدنی خود را به عمر رسانید و یقه ی عمر را گرفت و او را محکم به سمت خود کشید و در یک لحظه، مانند پهلوانی بی همتا ،عمر را بر خاک کوبید و بر زمین انداخت ، روی سینه اش نشست و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد ....
که ناگهان تعللی نمود ، آخر علی علیه السلام امام مسلمین است؛ او مانند یاران پیامبر صل الله و علیه واله وسلم ،پیمان شکن نبود و عهد خود را فراموش نکرده بود ، گویا وصیت پیامبر را به خاطر آورد و در همان حال که عمر مغلوب او بود ، فرمودند: قسم به خدایی که محمدصل الله علیه واله، را به پیامبری ارج نهاده است، ای عمر اگر نبود تصمیمی از طرف خدا و نیز عهدی که با رسول الله صل الله علیه واله وسلم، می فهمیدی که نمی توانی داخل خانهٔ من شوی!
در این هنگام عمر از ترس فریاد زد و مردم را به کمک خواست و علی علیه السلام ، او را رها کرد و مردم رو به خانهٔ علی علیه السلام ،آوردند و داخل خانه شدند.
امیرالمؤمنین دست به شمشیر برد و قنفذ که در پیشاپیش مردم مهاجم قرار گرفته بود با دیدن این صحنه لرزه بر اندامش افتاد ، او خوب می دانست که حیدر کرار این شیر بیشه ی حق ، اگر دست به شمشیر شد دیگر کسی جلودارش نیست...
قنفذ از دیدن این صحنه ،ترسید و فی الفور از معرکه ای که میرفت مهلکه اش باشد، گریخت و از زیر دست مولایمان فرار کرد و به مسجد نزد ابوبکر رفت و ماجرا را گزارش داد...
بچه حزب اللهی
🌹#داستان «سقیفه» #قسمت :بیست و یکم چند روزی از ارتحال آخرین پیامبر خدا می گذشت ، چند روزی که به اند
ابوبکر چون واقعه را شنید به قنفذ دستور داد برگردد و و گفت : اگر علی علیه السلام بار دیگر حمله کرد، کاری انجام ندهید(چون او هم خوب میدانست که اگر علی برخیزد ،کسی یارای مقابله با او را ندارد )اما چون شنید که علی از وصیت پیامبر سخن گفته، بار دیگر گفت: اگر باز هم علی علیه السلام ، سرسختی کرد ، با زور وارد خانه شوید و اگر باز هم مانع شد ،درب را آتش زنید و به زور او را به اینجا بیاورید....
تاریخ گواهی داده، این بود بیعتی که صحابه به آن استناد می کردند و خلافتشان را بر پایه ی آن استوار کردند...بیعتی که با آتش و شمشیر و ریسمان بود....
و بار دیگر قنفذ ملعون راهی خانه ی علی علیه السلام شد تا حکم خلیفه اش را اجرا کند.....
#ادامه دارد....
🖊به قلم : ط_حسینی
🖤🌹🖤🌹🖤🌹🖤
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi