eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
20.6هزار دنبال‌کننده
500 عکس
464 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان: حجم: 247.8K
🔞 فایل صوتی لو رفته از پدیده و سعید! 😱 https://eitaa.com/BARAN_PAND/41326
🌦️ به ایستگاه مرکزی «خانواده بزرگ باران» خوش آمدید! «ببار ای ابرِ رحمت، بر کویرِ خلوتِ دل‌ها... که باران، مژده‌ی عشق است و لبخندِ تمنا‌ها» 📍 نقشه راه دسترسی به شعبات ده‌گانه: (برای ورود به هر بخش، روی نام کانال کلیک کنید) 📚 پند و حکایت (شعبه اصلی): ✨ خرد و آرامش در میان داستان‌ها 👉 [عضویت در باران پند] 💎 آراستگی و استایل (شعبه جدید): ✨ هنرِ خوش‌پوشی و ظرافت‌های بانو 👉 @Baran_Style 🍏 سلامتی و طب: ✨ تندرستی به روش طبیعت 👉 @BARAN_TEB 🍳 آشپزی و هنر: ✨ لذت طعم‌های خانگی و میزبانی 👉 @BARAN_TAAM 🚀 انگیزه و انرژی: ✨ سوختی برای رسیدن به اهداف 👉 @BARAN_ANGIZESHI 🛋️ نظم و دکوراسیون: ✨ چیدمانِ آرامش و زیبایی در خانه 👉 @BARAN_CHID 🔭 عجایب و شگفتی: ✨ سفر به دنیای ناشناخته‌ها 👉 @BARAN_SHGEFTI ✍️ جملات ناب: ✨ حرف‌هایی که باید با طلا نوشت 👉 @BARAN_JOMLE 🌱 گل و طبیعت: ✨ نفسِ تازه و شادابی با گیاهان 👉 @BARAN_SABZ 💓 عشق و تپش: ✨ زمزمه‌های دلنشین برای حال خوب دل 👉 @BARAN_TAPESH 👤 ارتباط با مدیریت و ارسال نظرات: 🆔 @Baran_HQ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
باران | پند و حکایت 📚
«سلام به طلوعی که بوی فرصت می‌دهد...» امروز را مثل طبیعت شروع کن؛ بی‌صدا، صبور و امیدوار. خورشید برای تابیدن از کسی اجازه نمی‌گیرد، تو هم برای درخشیدن منتظر تایید هیچ‌کس نباش. ریه‌هایت را از اکسیژنِ تازه‌ی صبح پر کن و یادت باشد که هر صبح، یک دعوت‌نامه‌ی رسمی از طرف خداست برای اینکه دوباره تلاش کنی. صبحت بخیر رفیق؛ امروز قراره همون روزی باشه که لبخند از لبت نیفته! 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
قسمت دوم و آخر از داستان دیروز هنرِ شناختن دزدها را دست‌بسته به تالار کاخ آوردند. پادشاه بر تخت نشسته بود. دو دزد اول از ترس می‌لرزیدند و راه فراری نمی‌دیدند. اما دزد سوم که هنرش «شناختن چهره‌ها در شب» بود، با آرامش به پادشاه نگاه کرد و لبخندی زد. پادشاه پرسید: «آیا این‌ها همان دزدان دیشب هستند؟» دزد سوم اجازه خواست و گفت: «ای پادشاه! همکاران من هر کدام هنر خود را دیشب نشان دادند؛ یکی قفل باز کرد و دیگری از صدای سگ راه را یافت. اکنون نوبت به هنر شماست...» پادشاه پرسید: «هنر من چیست؟» دزد گفت: «دیشب گفتی اگر گناهکاری را به پای چوبه دار ببرند، من ریش بجنبانم او رها می‌شود. همکاران من کارشان را تمام کردند، حالا وقت آن است که تو ریش بجنبانی و ما را نجات دهی!» پادشاه از شجاعت و زیرکی دزد خوشش آمد و دستور داد آن‌ها را عفو کنند، به شرطی که دیگر دست به دزدی نزنند. ​نتیجه: گاهی یک "شناختِ درست" و "زبانِ خوش"، از هزاران قفل‌بر و کلیدساز کارسازتر است. ✅پایانِ بازیِ پادشاه و دزدان دزد سوم با هوشِ خودش نه تنها جان خودش، بلکه جان دوستانش را هم نجات داد. فراموش نکنیم که در سخت‌ترین لحظات، این «عقل و تدبیر» است که راه خروج را نشان می‌دهد. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
42.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
​«ما مرده‌پرستانِ خوبی هستیم، اما زنده‌نوازانِ غافلی...» 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
«دکتر علی شریعتی»: «اگر پیاده هم هستی سفر کن، در تکاپو باش. فرسودگی، زمین‌گیر شدن است. زیر ایستادن، گندیدن است. جاری باش، حتی اگر از میان سنگ‌ها بگذری؛ که زیباییِ رود به جاری بودنِ اوست، نه رسیدن به دریا.» 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
​قسمت اول از «مرگِ امید» : پادشاهی در زمستان به کاخ می‌آمد. دم در سرباز پیری را دید که با لباس اندک نگهبانی می‌داد. از او پرسید: «سردت نیست؟» سرباز گفت: «عادت دارم قربان.» پادشاه گفت: «به محض اینکه بروم، دستور می‌دهم برایت لباس گرم بیاورند.» سرباز بسیار خوشحال شد. اما پادشاه به محض ورود به کاخ، وعده‌اش را فراموش کرد... ادامه داستان فردا🍃 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
«شب، فرصتی است برای شستنِ روح از غبارهای روز...» بگذار تمامِ "نشدن‌ها" و "دویدن‌ها" پشتِ درِ اتاق بماند. امشب سرت را آرام روی بالش بگذار و تمامِ دغدغه‌هایت را به کسی بسپار که ستاره‌ها را در دلِ تاریکی روشن نگه می‌دارد. اگر امروز به همه‌ی خواسته‌هایت نرسیدی، نگران نباش؛ خدایِ فردا، از خدایِ امروز بزرگتر است. ​در پناهِ آرامشِ مطلق، شب بخیر. 🌌✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
«صبحی که با آگاهی آغاز شود، جاده‌ای است که به خردمندی ختم می‌گردد.» ​سلام به همراهانِ جان. در حکایت‌های کهن آمده است که هر روزِ نو، فرصتی‌ست تا کتابِ زندگی‌مان را زیباتر از دیروز بنویسیم. امروز را با این نیت شروع کن که نه فقط برای خودت، بلکه برای جهان، منشأ خیری باشی. ​امروز، اولین کلامی که به قلبت نشست چه بود؟ صبحتان به نورِ حق روشن... 🌱 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
قسمت دوم و آخر از ادامه داستان دیشب🍃 صبح روز بعد، جسد یخ‌زده‌ی پیرمرد را پیدا کردند. در کنارش با انگشتانی لرزان روی برف نوشته بود: «ای پادشاه، من هر شب با سرمای سخت می‌جنگیدم و زنده می‌ماندم، چون به سرمایِ بدنم تکیه داشتم. اما وعده‌ی لباس گرمِ تو، "امید" مرا برد و همان امیدِ واهی باعث شد نیرویم را برای جنگیدن با سرما از دست بدهم و بمیرم!» نتیجه: مراقب وعده‌هایی که می‌دهیم باشیم؛ گاهی حرفی که برای ما ساده است، تمامِ توانِ یک نفر برای ادامه دادن است. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
(حکایت قضاوت) 📜⚖️ «پیش از آنکه راه رفتنِ کسی را قضاوت کنی، کمی با کفش‌های او راه برو...» ​حکایت است که مردی از تنگیِ معیشت نزد حکیمی نالید. حکیم مشتی نمک در لیوانی آب ریخت و گفت: بنوش. مرد گفت: شور است و بدمزه! حکیم همان مقدار نمک را در دریاچه‌ای ریخت و گفت: حالا بنوش. مرد گفت: گوارا و شیرین است. حکیم گفت: رنج‌های زندگی همان نمک است؛ اگر دلی کوچک داشته باشی، تلخ می‌شوی و اگر وسعتِ قلبت را به اندازه دریا کنی، هیچ رنجی طعمِ زندگیت را تلخ نمی‌کند. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding