هدایت شده از سخنان بزرگان
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱
• در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را....
👈 خواندن ادامه داستان
https://eitaa.com/joinchat/1558904853C13eee7720b
💡 پند
بزرگترین اشتباهِ ما انسانها این است که آنقدر غرقِ فرداها، نگرانیها و حفظِ جزئیاتِ کوچکِ زندگی میشویم که اصلِ «زندهبودن» و زیستن در زمان حال را فراموش میکنیم. ⏳
زندگی، مجموعهای از همین ثانیهها و لحظاتی است که الان در حال گذر است. اگر تمامِ حواستان به مقصد باشد، زیباییهای مسیر را از دست خواهید داد. یاد بگیرید که در کنار تلاش برای آینده، از طلوعِ امروز، یک لیوان چایِ گرم و نفس کشیدن در این لحظه لذت ببرید؛ چرا که فردا ضمانتی ندارد و گذشته نیز هرگز بازنمیگردد! 🌈🕊️
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
💬 تجربه دیابت ؛ خانوم مریم :
سلام، من مریم ۳۸ سالهام، اهل تهران.
داستان من از این قراره که من قند ناشتام ۱۹۰ بود و دکتر گفت دیابت نوع ۲ داری و باید متفورمین بخوری. خیلی ترسیده بودم چون مادرمو دیدم که سالها به خاطر دیابت عذاب کشید و چشماشو از دست داد.😢
از طریق خواهرم با کانال استاد احسانیان آشنا شدم. دمنوش و شربتی که گفتن رو شروع کردم + شیرینی و برنج سفید رو کم کردم. بعد از ۴۰ روز آزمایش دادم، قند ناشتام شده بود ۱۱۵ ! دکترم باورش نمیشد 😍🙏
همه رو مدیون این کانال ۵۱۲ هزار نفری ام👇
https://eitaa.com/joinchat/2544959632C431da444a7
📖 حکایت : قدرشناسی
روزی بازگاری (بازِ شکاری) به مرغ خانگی گفت: «شما مرغان بسیار بیوفایید! خادمان، شما را دانه میدهند و خانه میسازند، اما تا نزدیکتان میشوند از دستشان میگریزید! اما ما با آنکه وحشی هستیم، چون چند روزی از دست کسی طعام میخوریم، به او خو میگیریم و حتی شکار میکنیم و به او میدهیم.» 🦅
مرغ خانگی لبخندی زد و گفت: «راست میگویی... اما آیا هرگز دیدهای که یک مرغ را روی سیخ کباب کنند و بچرخانند؟ شما بازها هیچگاه بازهای کبابشده را در تابه ندیدهاید! اگر میدیدید، از همه بیشتر میگریختید!» 🐔🔥
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
💬 تجربه لاغری اعضاء با طب سنتی :
سلام، من بهرام ۴۵ سالهام، اهل شیراز.
شکمم خیلی بزرگ شده بود، دور کمرم ۱۱۲ بود و هر رژیم و قرصی رو امتحان کردم آب نشد. حتی بالا رفتن از پله برام عذاب بود و شبها خروپفم بیدارم میکرد.
یه شب تو ایتا کانال استاد احسانیان رو دیدم. دستوراتشونو اجرا کردم باورم نمیشه بعد از ۲ ماه ۱۵ کیلو کم کردم و دور کمرم رسیده ۹۹ !
لباسام همه گشاد شده، حالم یه دنیا بهتره.🙏
دمتون گرم استاد..خیلی دوستتون دارم❤️
مشاهده تجربه های بیشتر + راه درمان👇
https://eitaa.com/joinchat/2544959632C431da444a7
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
💡 پند
بزرگترین اشتباهِ ما انسانها این است که آنقدر غرقِ فرداها، نگرانیها و حفظِ جزئیاتِ کوچکِ زندگی میشویم که اصلِ «زندهبودن» و زیستن در زمان حال را فراموش میکنیم. ⏳
زندگی، مجموعهای از همین ثانیهها و لحظاتی است که الان در حال گذر است. اگر تمامِ حواستان به مقصد باشد، زیباییهای مسیر را از دست خواهید داد. یاد بگیرید که در کنار تلاش برای آینده، از طلوعِ امروز، یک لیوان چایِ گرم و نفس کشیدن در این لحظه لذت ببرید؛ چرا که فردا ضمانتی ندارد و گذشته نیز هرگز بازنمیگردد! 🌈🕊️
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نذار خانواده شوهرت بفهمن تو این کانال عضوی😬😏❌
یواشکی کارتوبکن😜🙂
به زندگیت ی رنگ دیگه بده😋🥹
اینجا میگه چه جوری #کدبانوشی که همه😌
به ؛ بَهبَه و چَهچَه بیوفتن😉🤗👇
https://eitaa.com/joinchat/775094741C26f99dea35
مادرشوهرت حیرت میکنه🤗🥰🫰
https://eitaa.com/joinchat/775094741C26f99dea35
خانومی بدو بیا جانمونی از آموزشها🥰
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
من حاضر بودم هر کاری توی خونه عمو بکنم ،حاضر بودم رخت و لباس زن عمو و بچه هاش رو هم بشورم ...اگه ..🥺💔🏡
ادامه ماجرا رو اینجا بخون👇
https://eitaa.com/joinchat/775094741C26f99dea35
داستان دلانه فردوس سنجاق کانالِ🌼
💡 پند
هیچگاه رفتار، تصمیمها و واکنشهای دیگران را بر اساس ظاهرِ ماجرا قضاوت نکنید. ما معمولاً تنها لایهٔ بیرونیِ زندگیِ آدمها را میبینیم، اما از زخمها، ترسها، رنجها و مسیر دشواری که طی کردهاند کاملاً بیخبریم. 👣
انسانها بر اساس تجربهها و دردهایی که کشیدهاند رفتار میکنند؛ پس پیش از آنکه کسی را ملامت کنید، لحظهای خودتان را در شرایط او و با همان بارِ سنگینِ بر دوشش تصور کنید. درک کردن، بسیار زیباتر از قضاوت کردن است! ✨🌿
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌙 شببخیر
روز به پایان رسید و وقتِ آن است که تمام دغدغههای امروز را به فردا بسپارید. 🌌
امشب با دلی سبک و فکری آرام به خواب بروید...
شبتان پر از ستاره و خوابهایتان شیرین! 🌙✨💤
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🔴 ۳ عروس بیرحم وقتی مادرشوهرشان فلج شد او را در انباری حبس کردند! رازی که همسایهها فهمیدند همه را تکان داد ‼️😱
• در محلهای آرام، جنایتی خاموش در حال رخ دادن بود که تمام اهل محل را در بهت فرو برد. بانو مریم، پیرزن مهربانی که تمام طلاهایش را برای خرید خانه ۳ پسرش فروخته بود، حالا بعد از سکته مغزی وبال گردن ۳ عروسش شده بود. همهچیز از وقتی شروع شد که پسرها برای کار به سفر رفتند و مریم خانم تنها ماند.
۳ عروس که نمیخواستند وقتشان را صرف پرستاری کنند، پیرزن بیزبان را به انباری تاریک و سرد ته حیاط بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که مریم خانم از گرسنگی ناله میکرد و غذا میخواست. فتانه، عروس بزرگتر، پیشنهاد داد: "بیایید در را قفل کنیم و بگوییم او خودش گم شده است!". آنها پیرزن را در میان کارتنهای کهنه رها کردند، اما ۲ شب بعد، وقتی صدای جیغ عجیبی از انباری بلند شد...
👈 خواندن ادامه داستان
https://eitaa.com/joinchat/1558904853C13eee7720b
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
👽قلعه وحشتناک آدمخوار در اردبیل
صورت مسئله این است، می گویند که سال ۱۳۱۴ مردمانی که به روستای کورعباسلو در استان اردبیل می رفته اند، پس از بازدید از قلعه ی باستانی بوینی یوغون به صورت کاملاً مرموز ناپدید می شده اند.
چون معلوم نبود که چه بر سر این افراد آمده است محلیان می گفتند گویی این قلعه آن ها را بلعیده است! با ادامه داشتن این روند، کم کم این دژ در میان اهالی روستا به قلعه ی آدم خوار مشهور شد و داستان های بی شمار و بسیار زیادی درباره ی آن دهان به دهان در میان مردم محلی
میچرخید تا اینکه روزی ۳جوان گفتن ما خواهیم رفت داخل...
https://eitaa.com/joinchat/1558904853C13eee7720b
ادامه داستان👆
اینجا سرچ کنید قلعه میاره بالا سریع