eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
22.3هزار دنبال‌کننده
680 عکس
580 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی بزرگ‌ترین ثروت، چیزی نیست که داری… چیزی‌ست که با دلِ بزرگت می‌بخشی. 🤍 چوپانی که آخرین دارایی‌اش را برای یک غریبه فدا کرد، نمی‌دانست آن مسافر چه کسی‌ست… و فردای آن شب، همه‌چیز عوض شد. 👑🐑✨ مهمان‌نوازی شاید ساده به نظر برسد، اما خوبی هیچ‌وقت بی‌پاسخ نمی‌ماند. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
. ‌ هروقت با همسرم قهر میکنم یه تکست از اینجا برمیدارم میزارم بیوم🫂🤍 💍: https://eitaa.com/joinchat/2955609147C6d29c9a0bd 💍: https://eitaa.com/joinchat/2955609147C6d29c9a0bd خوراک بعد دعواس تکساش🥲 ‌‌ .
Rubika : @MrMusics????????909_96100138232373.mp3
زمان: حجم: 563.9K
‌‌ زنگ موبایل برای گوشیت میخوای؟ زنـگخور های جدید و شیک رسید...🔔📲👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2955609147C6d29c9a0bd زنگخور گوشیتو خفن کن👆🏼➰📲 ‌
حکایت: بامِ بزرگِ کدخدا 🏠❄️ روزی در روستایی، مرد فقیری زندگی می‌کرد که خانه‌ای کوچک و سقفی جمع‌وجور داشت. زمستان که رسید، برف زیادی بارید؛ اما او با چند ضربه‌ی بیل، برف‌های بامش را کنار زد و کار تمام شد. همان روز، کدخدا که خانه‌ای بزرگ و باشکوه داشت، از صبح تا شب مشغول پاک کردن برف‌های پشت‌بام بود. مرد فقیر با تعجب گفت: «کدخدا! شما که همه‌چیزتان بیشتر از ماست، چرا این‌قدر گرفتارید؟» کدخدا خندید و گفت: «پسرجان، هر که بامش بیش، برفش بیشتر!» مرد فقیر فهمید که بزرگی و دارایی، فقط آسایش نمی‌آورد؛ مسئولیت هم به همراه دارد. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎶همیشه که نمیشه آهنگ های تکراری گوش کنی ، اینجا منبع کلیپ های عاشقانه است میتونی برای عشقت بفرستی !💚💙 این تکراری ها خسته کننده شدند ، دیگه کسی این مدلی آهنگ برای عشقش نمی فرسته !😱 ❌بیا اینجا چند تا آهنگ خوشگل و باکلاس گوش کن و به عشقت تقدیم کن :💜👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1919812359C9972123821 ❤️🌷🎋🌷🎋🌷🎋🌷❤️ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌
AHANGMAZANI1_19915110579.mp3
زمان: حجم: 4.5M
💜میدونم با این آهنگ ها که می شنوی یکی شبیه توست 💙 ❤️‍🔥ببخشی اگر این لینک بزنی ❤️👇فیلت یاد هندوستان می کند 🧡👇 https://eitaa.com/joinchat/340067078C6e4e197b72 💧🧡💧🧡💧🧡💧🧡💧
پند | نعمت و مسئولیت🌿 در زندگی، هرچه انسان بیشتر به دست می‌آورد، مسئولیت‌هایش نیز بیشتر می‌شود. ممکن است از دور، زندگی کسی که ثروت، مقام یا امکانات بیشتری دارد بسیار آسان و بی‌دغدغه به نظر برسد؛ اما پشت هر داشته‌ای، وظیفه‌ای هم وجود دارد. پس نباید همیشه فقط ظاهر زندگی دیگران را ببینیم و آرزو کنیم کاش جای آن‌ها بودیم. شاید چیزی که ما نعمت می‌بینیم، برای صاحبش نگرانی و مسئولیت زیادی به همراه داشته باشد. پند این حکایت: به داشته‌های خودت قانع باش، برای بهتر شدن تلاش کن و فراموش نکن که هرچه «بامت» بزرگ‌تر شود، باید برای «برف‌هایش» هم آماده‌تر باشی. 🌿 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌙 شب بخیر قصه‌ی امروز هرچه بود، تمام شد... تلخی‌هایش را به خدا بسپار و با خیالِ آرام چشم‌هایت را ببند؛ فردا، صفحه‌ی تازه‌ای از زندگی‌ست. 🤍🌙 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
من پریسام دختری که به خاطر اولین قرارش با یه پسر بی آبرو شد و همون شب رگش و زد اما از شانس بد عمرش به دنیا بود که ای کاش میمرد حالا که از بیمارستان برگشته بودم چو افتاده بود که آره پریسا بچه سقط کرده محمد مذهبی ترین پسر محله و متولی مسجد همون که من با مسخرگی همیشه پسر بسیجی صداش میزدم از سر غیرت عقدم کرد بعد عقد هم بی سرو صدا من و برد خونه اش که تنها دو تا اتاق تو در تو بود از خجالت نمی تونستم تو روش نگاه کنم آخه چند باری مچ ام و با دوست پسرم تو خرابه ی انتهای کوچه گرفته بود ... ادامه ی این داستان مهیج در لینک زیر 👇 https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
توی محل بدنام شده بودم همه می گفتن دختر کوچیکه ی حاج خانم جلسه ی با مستاجر جوانش رو هم ریخته و بی آبرو شده منم به خاطر آبروی مادرم دست به خودکشی زدم اما صد تا جون داشتم متاسفانه زنده موندم حالا وضع بدتر شده بود چون از بیمارستان مرخص شده بدم حالا همه می گفتن دختر حاج خانم بچه پس انداخته راه چاره ی نداشتم شب و روز کارم گریه بود اما همه ی محل وقتی انگشت به دهن موندن که محمد مذهبی ترین پسر محله که همه آرزوشون بود داماد شون بشه به خواستگاریم اومد شوکه شده بودم اما شب خواستگاری وقتی تو اتاق تنها شدیم چیزی بهم گفت که ....... https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd